تبليغاتX
تغییر برای برابری

تغییر برای برابری

یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز

 پول سفرها را که از جیب می گذاریم، کتابچه ها را با همان پنج تومان پنج تومان حق عضویت ها چاپ می کنیم. کسی که بابت نوشتن در سایت پول طلب نمی کند. کارگاه ها را در خانه های زنان شهر برگزار می کنیم. اگر ناراحت نمی شوید پول هایی هم بابت نذر و دعای خیر از زنان ناامید از خود و چشم امید دوخته به ما، به دستمان می رسد. 15 میلیون یورو* به چه کارمان می آید؟

کارگاه هایمان به ویدئو پروژکتور نیازی ندارد. نوشته ها را حتی تایپ و پرینت نگرفتیم با ماژیک روی کاغذ نوشته ایم. برای آنکه چشمها را شاید بنوازد چند رنگ ماژیک خریدیم. پول آن را که داشتیم. شبانه به شهرستان ها می رویم تا جای خوابمان صندلی های اتوبوس باشد. به مقصد که می رسیم مهمان خانه های زنان جوان و پرشور شهر می شویم. با دست پخت های خانگی مارا میهمان غذاهای محلی می کنند. کرایه تاکسی ها را هم از جیب حساب می کنند. هربار خجالت زده می شویم ولی مهمان نوازند دیگر. کمپین یک میلیون امضا پول زیادی نمی خواهد. صبوری می خواهد تحمل می خواهد.

کارگاه ها را در خانه های شهر برگزار می کنیم. هر هفته به خانه یک زن می رویم. مبل ها را جابجا می کنیم تا وقتی داوطلبان می نشینند همدیگر را راحت ببینند و دیوار را. دیواری که کاغذ نوشته ها را به آن می چسبانیم. کاغذ هایی که چسب های هر بار به دیوار چسبیدن را در خود حفظ کرده است. می توانم چسب کاغدها را بشمرم و بگویم چند بار کارگاه گذاشتیم. به خانه چند زن رفته ایم. با چند زن و مرد راجع به قوانین حرف زدیم. اشک چند زن را در کارگاه ها دیده ام که سرازیر شد و نگاه لرزانش گفت که این قانون این بی قانونی شامل حال او هم شده است.

هر بار که خوردگی کاغذها را می بینم می گویم دفعه بعد آن را تایپ کنیم و پرینت بگیریم.وقتی بچه های شهرهای دیگر به تهران آمدند روی میز ناهار فقط ماکارونی با سویا دیدند و کشک بادمجان بدون گردو. ترشی را هم یکی از همان زنانی که خانه اش را برای کارگاه به ما داده بود، درست کرده بود. اکرم خانم را می گویم. یاد مامانم افتاده بودم که می گفت کشک بادمجان یعنی یک غذای مجانی. این که دیگر 15 میلیون یورو نمی خواهد. می خواهد؟ کمپین دل دردمند می خواهد.

کمپین حمایت پیرزن داغدیده 80 ساله را می خواهد که می گوید حالا که من دارم می میرم، آمده اید؟ آن زمان که مرا به اجبار به عقد همسرم درآوردند کجا بودید؟ هربار که همسرم مرا زیر مشت و لگد می گرفت زمزمه می کردم کسی به فکر گلها نیست. کسی به فکر ماهی ها نیست. کسی نمی خواهد باور کند که باغچه دارد می میرد. حیاط خانه ما تنهاست . پیرزن 60 ساله ای با دو دختر و دو پسرش به دفتر کارم آمدند تا بگویند چه کنند که پدرشان نتواند بعد از 45 سال زندگی مشترک، مادر را از خانه بیرون کند؟ می گفتند" زن دوم گرفته. او را به خانه مادرمان آورده. خانه ای که 45 سال برای آن زحمت کشیده. بچه هایش را در آن پرورش داده. برای شوهرش همسری کرده مادری کرده کلفتی کرده. همه مهریه اش به پول امروز می شود 4 میلیون، گذاشته کف دستش می گوید فردا برویم برای طلاق". دختر ها و پسرها حرف می زنند و پبرزن نگاه می کند . چگونه نگاهش کنم؟ به چه رویی؟ او مادر من است. مادر شماست. او همه هویتش خانه اش است و بچه هایش. همه او را به اسم زن حاجاقا می شناسند و حالا حاجاقا می خواهد او را از خانه بیرون کند. چشمانش عین التماس است. چادر از سرش می لغزد. جای کبودی گوشه صورتش پیداست. فکر می کند اگر دیگر آبرویی ندارد که حرف بزند باید با تمام قدرت به من نگاه کند. می خواهد با سوی نگاهش بگوید، داد بزند، فریاد بزند که به عروس و داماد و نوه هایش چه بگوید؟ کجا باید برود؟ که آن زن جوان کیست که اکنون در خانه اش است. مادر حقش را می خواهد. حق زندگی اش را. حق سوختنش را. سرویس های اطلاعاتی هلند می توانند به او کمک کنند؟ بگویید بیایند. 15 میلیون یورو آبروی از دست رفته را به او باز می گرداند؟ بگیرید برایش.

ما هر چه را که باید از دست داده باشیم از دست داده ایم. ما بی چراغ به راه افتاده ایم... چقدر باید پرداخت؟

دو سال پیش وقتی پدر بزرگم فوت کرد فکر می کردم از خانه کوچک او در نظام آباد چقدر به مادربزرگم می رسد وقتی 5 پسر و 2 دختر دارد. یک هشتم فقط از ساختمان نه از زمین با حساب کتاب من شد 7 -8 میلیون. چه باید می کرد با آن پول ؟ بعد از 50 سال عمری که در آن خانه برای شوهر و 7 فرزندش گذاشته بود؟ که پدرم گفت آن خانه کلنگی است . ساختمانش قیمتی ندارد. هر چه باشد پول زمین است و من هیچ گریه نکرم وقتی قبل از چهلم پدر بزرگ، مادر بزرگ مرد. گریه نکردم وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود و در تمام شهر قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند. وقتی که چشم های کودکانه عشق مرا با دستمال تیره قانون می بستند.

کاش می شد از میان چپ های افراطی و راست های بنیادگرا بیرون می آمدیم تا صدای به هم خوردنشان گوش عالم را کر می کرد. این طرف می گوید چهارچوب این نظام را قبول دارید و مشکلتان نابرابری دیه و ارث است. آن طرف می گوید وااسلاما . این طرف می گوید فکر می کنید حکومت دلش به حال یک میلیون امضا می سوزد و به خواست شما ترتیب اثر می دهد؟ آن طرف می گوید سرویس های اطلاعاتی غرب قوانین ایران را تبعیض آمیز علیه ایران قلمداد کرده است. این طرف می گوید شما فکر می کنید می توانید از کافی شاپ انقلاب کنید؟ آن طرف می گوید این ها می خواهند براندازی نرم کنند. و من فکر می کنم در سرزمین قدکوتاهان که معیارهای سنجش همواره بر مدار صفر سفر کرده اند چرا توقف کنیم؟ چرا؟

یک لحظه از فکر آمریکا و هلند و انرژی هسته ای و حق مسلم مردم ایران بیرون بیایید می خواهم سخنی به شما بگویم. پیشنهاد می کنم برای آنکه حرفم را دیگران نشنوند و به گوش سرویس های اطلاعاتی غرب نرسد مرزها را ببندید. دیوار ها را بلند تر کنید تا فقط خودتان بشنوید. مشارکتی ها، مجلسی ها، هنرمندان، ورزشکاران، کیهانی ها، استادان دانشگاه، ملی مذهبی ها، چپ ها، راست ها، موافقان حکومت، مخالفان حکومت همه تان جمع شویدتا به شما بگویم قانون لزوم تمکین جنسی زن از شوهر چه بلایی بر سر خواهران و دختران شما در پستو های خانه هایشان می آورد. می خواهم به شما بگویم می دانید وقتی دخترتان نه ماهه باردار بود دامادتان دامادتان به اجبار با او همبسترشد و او را راهی بیمارستان کرد او نتوانست به شما بگوید و نتوانست به دادگاه بگوید چون باید تمکین می کرد.

ای دوست، ای برادر، ای همخون وقتی به ماه رسیدی تاریخ قتل عام گلها را بنویس.

شب سرد زمستان است و با جلوه کنار بخاری نشسته ایم و چای می خوریم. یکی از زنان داوطلب زنگ می زند می گوید فردا ختم انعام دارد و می خواهد در خصوص قوانین تبعیض آمیز و کمپین و امضا با زنان فامیل و همسایه حرف بزند و به کتابچه احتیاج دارد. استکان را زمین می گذاریم و می رویم شهرک آپادانا. در ماشین نشسته ام و جلوه را نگاه می کنم که که در مقابل در آپارتمان با زنی که نمی شناسمش حرف می زند، می خندد، کتابچه می دهد. منتظرم چند برگ امضا شده بدهد به جلوه ولی دست خالی بازمی گردد. نگاه پرسان مرا می بیند شانه هایش را بالا می اندازد و می گوید:" گفت امضاهایی را که گرفتم دوست دارم دلم نمی آید از خانه ام بیرون کنم". خانه دار است و مادر سه فرزند. دیروز در صف سبزی فروشی از 5 زن امضا گرفته بود و همسرش در محل کار 30 امضا از همکاران مرد خود جمع کرده بود. کاش می شد با نهایت سرعت بروم به سمت افق.

یک پنجره برای من کافیست یک پنجره به لحظه آگاهی و نگاه و سکوت

15 میلیون یورو پیشکش شما.

خواست جمع آوری یک میلیون امضا خواست زنان و مردان آزاد اندیش همین سرزمین است. برگه های بیانیه را زنان و مردان همین دیار امضا می کنند. چرا که باور داریم اگر آنان نخواهند هیچ چیز نمی تواند تغییر کند. سرمایه های کمپین دختران و پسران جوان و پرانگیزه ایران هستند که می خواهند دنیای اطرافشان را خودشان آباد کنند. چند صد میلیون دلار و یورو و دینار و ریال نمی تواند درد آنان را آرام کند.. سرمایه کمپین پول نیست انسانهای آزاده ایران است که به یکدیگر امید دارند و به فردا.

فردایی که زود می آید چون کسی می آید

کسی می آید

کسی که در دلش با ماست

درنفسش با ماست در صدایش با ماست

کسی که آمدنش را نمی شود گرفت و دستبند زد و به زندان انداخت

..... و سفره را می اندازند

..... و سهم ما را هم می دهد. من خواب دیده ام

*اشعار از فروغ فرخ زاد است

*اشاره به نوشته کیهان درمورد کمپین یک میلیون امضا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 23:12  توسط تغییر برای برابری  | 

 داشت چاي و شيريني اش را مي خورد. داشتم فكر مي كردم از كجا شروع كنم. ذهنم را مي گشتم و به جايي نمي رسيدم. توي خاطره هايم از او هيچ حساسيتي نسبت به مسائل اجتماعي نبود... هيچ حساسيتي به مسائل زنان... من و كارهايم هميشه برايش عجيب بوديم و بيشتر پيش پا افتاده و حتي مسخره و گاهي به زبان مي آورد...

گفت: «خب ديگه چه خبر؟»

لبخند و هيچي مثل هميشه.

شانس آوردم كه پرسيد: «هنوز اون كارهاتو؟»

 كارهاي فرهنگي؟ آره....

تو فاصله ي اين مكالمه چيزي به ذهنم رسيد. چيزي كه هميشه برايش مهم بود. مسائل مالي. شروع كردم به توضيح امضاها و مشكلات زنان و اولين مساله، ارث را مطرح كردم. مطمئن بودم كه شاكي مي شود از اين كه چرا دوتا بچه در يك خانه تنها به دليل جنسيتشان بايد از ارث مساوي برخوردار نباشند. اما جوابي كه ازش شنيدم عجيب بود: «نه، خيلي هم عادلانه است. معلومه كه برادرم بايد دو برابر سهم ببره. اصلن چرا بايد پول پدرم بياد تو خونه داماد و دست داماد؟» خنده ام گرفت. تفكر مردسالارانه آنقدر بر او حاكم بود كه در اين ميان، اصلن خودش را به حساب نمي آورد. خودش را حذف كرده بود و قياس توي ذهنش، قياس بين 2 مرد بود: برادرش و همسرش.

2 سال دیگر

صدايش جوان بود و خوشحال. من اما نمي شناختمش. خودش را معرفي كرد. باز هم نشناختم. گفت: «من شنيدم دارين امضا جمع مي كنين. برگه هايش را دست آقاي... ديدم. اون شماره ي شما را به من داد. مي خواستم ازتون برگه ها را بگيرم من هم امضا جمع كنم. مي شه بگين تا الان چند تا امضا جمع شده. تا دو سال ديگه، يه ميليون ميشه؟»

آن قدر سؤال و اين همه هيجان... طوري با اطمينان حرف مي زد كه انگار اين يك ميليون امضا سند قطعي تغيير قوانين است... و طوري تاكيد مي كرد روي دو سال كه نمي شد علتش را نپرسيد... روميناي پنج ساله اش فقط دو سال ديگه وقت داشت كنار مادرش باشد. روزي كه آمد پيش ما برگه هاي امضا را بگير، غم توي كلامش بود و اميد توي چشم هايش و حرف هايش تا آخر شب توي ذهن ما: «اگر همه ي زنها بدانند، بچه اي را كه نه ماه به سختي حمل كرده و به زحمت به دنيا آورده اند و با مشقت بزرگ كرده اند، متعلق به خودشان نيست، هيچ وقت بچه دار نمي شن.»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 23:10  توسط تغییر برای برابری  | 

 دوست و همكاري دارم كه بين باقي جوان هاي همكار به احترام به خانم ها و مهرباني معروف است. چند شب قبل با او و دو دوست ديگر عازم جايي بوديم. در ماشين يكي از دفترچه ها را از كيفم در آوردم و پرسيدم آيا چيزي در مورد كمپين شنيده يا نه؟ ابراز بي اطلاعي كرد. وقتي شروع به صحبت كردم دوست ديگري كه در ماشين بود (یک پسر) شروع به شوخي و دست انداختن كرد كه: «محمد اگه اينو امضا كني فردا ديگه كسي بهت اجازه نمي ده دو تا زن بگيري.» و جو ماشين را به شوخي كشاند.

سعي كردم بحث را تغيير دهم و صحبت كمپين را بكنم. محمد پرسيد چه قوانيني رو مد نظر داريم؟ وقتي قوانين رو توضيح مي دادم سعي مي كرد به همه پاسخ دهد. انگار با توجه به جوسازي اوليه آن دوست مي ترسيد اگر تأييد كند ديگران مسخره اش كنند. مثلا اصرار داشت كه من براي پدر و مادرم بيشتر زحمت مي كشم پس ارثم بايد بيشتر باشد يا... در همين حين صحبت بر سر قتل هاي ناموسي رسيد. محمد به حرف هاي همه گوش مي داد و هيچ نمي گفت. متوجه شدم كه تحت تأثير قرار گرفته. با تعجب گفت: «نمي دانستم كه پدر صاحب خون بچه محسوب مي شود.» وقتي كسي مثال خيانت و روابط زناشويي را پيش كشيد محمد سررشته كلام را به دست گرفت و نطق بلند بالايي كرد در رابطه با اينكه زني كه به شوهرش خيانت مي كند و دو زندگي و خانواده را به بازي مي گيرد بايد كشته شود!!

همه شوكه شده بودند! كسي انتظار چنين حرفي از او نداشت. پس از چند ثانيه سكوت كسي پرسيد :

و اگر مرد خيانت كند ...

مردي كه زندگي يك زن شوهردار ...

نه عزيزم! اگر يك مرد زن دار خيانت كنه چي مي شه؟ بايد كشتش؟

محمد سكوت كرد . همه نگاهش مي كردند . همكار به ظاهر مهربان و به قول معروف خانواده دوست نفس عميقي كشيد و گفت: «نه! اون فرق داره!»

گاهي اوقات در حين جمع كردن امضا و يا صحبت با مردم مي بينم چقدر ماسكي كه ديگران به صورت مي زنند با واقعيتشون فرق داره. بين اين آدم ها كه زندگي مي كني مي فهمي كه ممكنه هر لحظه ماسكشون رو كنار بذارن و از حق هايي كه قانون بهشون مي ده چه سوء استفاده هايي كنن. اينجور مواقع بيشتر از هر وقتي احساس عدم امنيت مي كنم و لزوم اين حقوق رو توي زندگيم بيشتر احساس مي كنم. حقوقي كه بايد براي رسيدن بهش تلاش كرد. حقوقي ساده كه براي رسيدن بهشون راه مشكلي پيش رو داريم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 23:8  توسط تغییر برای برابری  | 

 شهر مشهد با هواي بهاري اش ، سوم اسفند ماه ميزبان اعضاي كمپين بود. براي هماهنگي محل كارگاه و با دلهره و نگراني براي كم بودن فضا، يك روز زودتر از زهره و زارا به مشهد رفتم . يكي از اقوام قول داده بود دفتر کوچکش را برای برگزاری کارگاه در اختيارمان بگذارد.

ساچلي (از داوطلبين فعال مشهدي ) ميهمانان كارگاه را دعوت كرده بود و تا قبل از آمدن شركت كنندگان تلفني پيگير كساني بود كه براي شركت در كارگاه قول مساعد كارگاه قرار بود ساعت 2 برگزار شود ، عقربه ها مي چرخيد و جز 5-4 نفر كس ديگري نيامده بود . نگراني ساچلی به خستگي راه ما اضافه شد و نگاه هاي ناراضي و خسته ما را كه راه طولاني تهران – مشهد را طي كرده بوديم به اخم تبديل كرد.

 کم کم دوستان ديگر هم از راه رسيدند و کارگاه با کمی تاخیر شروع شد.در بخش اول كارگاه ، بعد از معارفه ، زارا امجديان تاريخچه مختصري از فعاليتهاي جنبش زنان و علت تشكيل كمپين را توضيح داد . شركت كنندگان در كارگاه كه بیشترشان از دانشجويان فعال در نشريات دانشجويي بودند ، كمابيش از تجمع 22 خرداد سال های 1384-85 اطلاع داشتند و تعداد زيادي از آنها سايت كمپين را قبل از فيلتر شدن ! ديده بودند .

زهره ارزني با اخلاق خوش و مثال هاي دلنشين اش بخش حقوقي كارگاه را آغاز كرد .مشاركت شركت كنندگان در اين بخش نسبتا بهتر بود . 

در زمان استراحت بين دوبخش كارگاه تعدادي از شركت كنندگان كه علاقه بيشتري داشتند ، سوالهايشان را مطرح كردند.هنگامي كه زارا روشهاي ارتباط برقرار كردن و راهكارهاي جمع آوري امضا را توضيح مي داد ،بعضي از دوستان نكته هايي را كه مهمتر مي دانستند يادداشت مي كردند.

خانم مسني كه در بين شركت كنندگان بود با مشاركت در بحث ها لبخند رضايت را بر چهره مهربان زارا نشانده بود .

كارگاه مشهد كمي ديرتر از حد معمول تمام شد .زهره ارزني ، زارا ، ساچلي و اشكان (يكي از شركت كنندگان در كارگاه ) پس از مرتب كردن محل برگزاري كارگاه هركدام به سويي رفتند . زارا و زهره خسته به سوي تهران و ساچلي و اشكان اميدوار به خانه هايشان . با اميد به اينكه اين تلاش به ثمر نشيند و 15 نفر شركت كننده در كارگاه مشهد بتوانند كمپين را در اين شهر به ميان مردم ببرند .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 23:5  توسط تغییر برای برابری  | 

مبارزات زنان مراکشی برای تغییر قوانین تبعیض آمیز

در فوریه 2004 ، مراکش قانون مدون(Moudawana)جدیدی که مناسبات خانوادگی تازه ای را تنظیم می كند بر گزید.این طبیعت تبعیض آمیز قانون مدون برای نزدیک به ربع قرن در قلب گفتمان جنبش زنان مراکش قرار داشت.


فقط به واسطه تلاش های زنان و دیگر اعضای جامعه مدنی بود که دستاوردهای اندک و پیوسته موجب پیروزی و وضع قوانین منصفانه تری شد تا جایی که تحلیلگران سیا سی از آن به عنوان نقطه عطفی در تاریخ مراکش یاد می کنند.

زنان مراکشی فعالیت در راستای بازنگری در خصوص تبعیضات اساسی بین زنان و مردان _ حق طلاق و چند همسری _ را به نحوی که در قانون مدون گنجانده شود، حتی قبل از استقلال مراکش از فرانسه در سال 1956 آغاز کردند.

در پی توسعه و پیشرفت جنبش زنان در سال 1980 زنان بار دیگر خواسته های خود را در جهت اصلاحات قانونی و ایجاد تغییر در قانون مدون به عنوان هدف اصلی جنبش اعلام کردند. در سال 1993 گام مهمی در راستای تغییرات و اصلاحات قانونی برداشته شد و زنان توانستند ثابت کنند که قانون مدون یک قانون دست نوشت انسان بوده که قابل تغییر است و نه وحی منزل الهی!

در سال 1998 با به قدرت رسیدن یک دولت چپ میانه رو، که علاقه مند به تغییرات اجتماعی و اقتصادی بودد ، عرصه جدیدی برای اصلاحات قانونی ایجاد شد. تنها در طول یک سال دولت لایحه اجرائی ملی برای برابری زنان در توسعه را ارائه داد که طی آن پیشنهاداتی مبتنی بر برابری زنان و مردان مطرح شد.

همچنین طرح هایی در راستای بهبود جایگاه قانونی زنان در جامعه پیشنهاد شدکه از جمله بالا بردن سن ازدواج تا 18 سالگی - آنچنان که تا آن زمان برای مردان در نظر گرفته شده بود - پایان دادن به قیومیت مردان بر زنان ، منع چند همسری مردان ،اعطای حق طلاق به زنان و نیز سهم برابر در دارایی های به دست آمده پس از ازدواج بود.

نتیجه این طرح ، تقسیم مراکش به دو گروه بود. دموکرات ها و مدرنیست ها که حامی طرح بودند و سنتی ها که با رهبری گروه اسلامگرای عدالت، تظاهراتی 2 میلیون نفری در مخالفت با این طرح سازماندهی کردند. در نتیجه این طرح ناکام و متوقف ماند.

پس از مرگ سلطان حسن در سال 1999، به سلطنت رسیدن سلطان محمد پنجم ، فرصتی دوباره به زنان بخشید . در مارس 2001، 9 تشکل پیشگام در جنبش زنان ائتلاف "بهار برابری" را با هدف اصلاح در قانون مدون تشکیل دادند که به شکل گیری شبکه ای از 200 گروه پیشرو، فعال زنان وحقوق بشر انجامید که برای حمایت از لایحه اجرایی 1999 شروع به فعالیت کرده بودند.

در آوریل 2001 شاه محمد کمیسیونی مشورتی متشکل از 3 زن و 11 مرد ایجاد کرد که وظیفه آن تجدید نظر در قانون مدون بود . این عمل 29 ماه به طول انجامید که حاکی از کشمکش شدید بین اعضای کمیسیون بود. طی این مدت کمپینی از سوی ائتلاف بهاربرابری برای تبلیغات در جهت برابری با هدف متقاعد کردن کمیسیون و و دیگر فعالین سیاسی برای اصلاح قوانین سازماندهی شد. این حرکت به خوبی یک تظاهرات خیابانی ، تعداد بیشماری از انجمن ها را در جهت تغییر قوانین به حرکت درآورد که نتیجه آن تغییر قوانین بود.

با از سرگذراندن جلسات مجلس در اکتبر 2001 ، شاه طی یک سخنرانی تاریخی تغییرات را اعلام کرد و قانون جدیدی را به مجلس ارائه داد. این نخستین بار در تاریخ مراکش بود که شاه دست به چنین اقدامی می زد.

در ژانویه 2004 قانون جدید با چند اصلاحیه پذیرفته شد. در قانون جدید مسئولیت اداره خانه به یک اندازه به عهده زن و مرد بود . تعیین حد اقل سن 18 سالگی برای ازدواج هر دو جنس و اعطای حق طلاق به زنان از دیگر موارد آن بود. در این میان البته چند همسری هنوز قانونی بود اما فقط در شرایط خاصی می توانست انجام شود که فراهم شدن آن تقریبا غیرممکن بود.

این اصلاحات تاریخی نتیجه روند آرام دموکراتیزه شدن مراکش بود. سال های قبل از آن نابرابری در قوانین موضوع اصلی بحث و تبادل نظر دررسانه ها، مذاکرات شدید ارگان های سیاسی، تبادل اطلاعات اتحادیه ها و شهروندان و فعالیت تاثیر گذار انجمن های مدنی و موسسات آموزشی بود.

اصلاح قانون مدون نه تنها موجب حمایت قانونی از زنان شد بلکه به توسعه روند دموکراسی کمک شایانی کرد. این موضوع باعث تقویت سازمانهای نظارتی شد و پیشرفت بزرگی برای زنان و کل جامعه مراکش بود. اما این مسئله فقط شروع روندی است که سالها ادامه خواهد داشت. این اصلات زمانی معنا پیدا خواهد کرد که تغییرات ملموسی در زندگی میلیون ها زن و دختر ایجاد کند. این چالش مقوله ای است جدی در جامعه ای که در مرحله گذار به دموکراسی بوده و هنوز شاهد نزاع شدید بین نیرو های واپس گرا و تحول خواه است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 23:3  توسط تغییر برای برابری  |