تبليغاتX
تغییر برای برابری

تغییر برای برابری

یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز

 پول سفرها را که از جیب می گذاریم، کتابچه ها را با همان پنج تومان پنج تومان حق عضویت ها چاپ می کنیم. کسی که بابت نوشتن در سایت پول طلب نمی کند. کارگاه ها را در خانه های زنان شهر برگزار می کنیم. اگر ناراحت نمی شوید پول هایی هم بابت نذر و دعای خیر از زنان ناامید از خود و چشم امید دوخته به ما، به دستمان می رسد. 15 میلیون یورو* به چه کارمان می آید؟

کارگاه هایمان به ویدئو پروژکتور نیازی ندارد. نوشته ها را حتی تایپ و پرینت نگرفتیم با ماژیک روی کاغذ نوشته ایم. برای آنکه چشمها را شاید بنوازد چند رنگ ماژیک خریدیم. پول آن را که داشتیم. شبانه به شهرستان ها می رویم تا جای خوابمان صندلی های اتوبوس باشد. به مقصد که می رسیم مهمان خانه های زنان جوان و پرشور شهر می شویم. با دست پخت های خانگی مارا میهمان غذاهای محلی می کنند. کرایه تاکسی ها را هم از جیب حساب می کنند. هربار خجالت زده می شویم ولی مهمان نوازند دیگر. کمپین یک میلیون امضا پول زیادی نمی خواهد. صبوری می خواهد تحمل می خواهد.

کارگاه ها را در خانه های شهر برگزار می کنیم. هر هفته به خانه یک زن می رویم. مبل ها را جابجا می کنیم تا وقتی داوطلبان می نشینند همدیگر را راحت ببینند و دیوار را. دیواری که کاغذ نوشته ها را به آن می چسبانیم. کاغذ هایی که چسب های هر بار به دیوار چسبیدن را در خود حفظ کرده است. می توانم چسب کاغدها را بشمرم و بگویم چند بار کارگاه گذاشتیم. به خانه چند زن رفته ایم. با چند زن و مرد راجع به قوانین حرف زدیم. اشک چند زن را در کارگاه ها دیده ام که سرازیر شد و نگاه لرزانش گفت که این قانون این بی قانونی شامل حال او هم شده است.

هر بار که خوردگی کاغذها را می بینم می گویم دفعه بعد آن را تایپ کنیم و پرینت بگیریم.وقتی بچه های شهرهای دیگر به تهران آمدند روی میز ناهار فقط ماکارونی با سویا دیدند و کشک بادمجان بدون گردو. ترشی را هم یکی از همان زنانی که خانه اش را برای کارگاه به ما داده بود، درست کرده بود. اکرم خانم را می گویم. یاد مامانم افتاده بودم که می گفت کشک بادمجان یعنی یک غذای مجانی. این که دیگر 15 میلیون یورو نمی خواهد. می خواهد؟ کمپین دل دردمند می خواهد.

کمپین حمایت پیرزن داغدیده 80 ساله را می خواهد که می گوید حالا که من دارم می میرم، آمده اید؟ آن زمان که مرا به اجبار به عقد همسرم درآوردند کجا بودید؟ هربار که همسرم مرا زیر مشت و لگد می گرفت زمزمه می کردم کسی به فکر گلها نیست. کسی به فکر ماهی ها نیست. کسی نمی خواهد باور کند که باغچه دارد می میرد. حیاط خانه ما تنهاست . پیرزن 60 ساله ای با دو دختر و دو پسرش به دفتر کارم آمدند تا بگویند چه کنند که پدرشان نتواند بعد از 45 سال زندگی مشترک، مادر را از خانه بیرون کند؟ می گفتند" زن دوم گرفته. او را به خانه مادرمان آورده. خانه ای که 45 سال برای آن زحمت کشیده. بچه هایش را در آن پرورش داده. برای شوهرش همسری کرده مادری کرده کلفتی کرده. همه مهریه اش به پول امروز می شود 4 میلیون، گذاشته کف دستش می گوید فردا برویم برای طلاق". دختر ها و پسرها حرف می زنند و پبرزن نگاه می کند . چگونه نگاهش کنم؟ به چه رویی؟ او مادر من است. مادر شماست. او همه هویتش خانه اش است و بچه هایش. همه او را به اسم زن حاجاقا می شناسند و حالا حاجاقا می خواهد او را از خانه بیرون کند. چشمانش عین التماس است. چادر از سرش می لغزد. جای کبودی گوشه صورتش پیداست. فکر می کند اگر دیگر آبرویی ندارد که حرف بزند باید با تمام قدرت به من نگاه کند. می خواهد با سوی نگاهش بگوید، داد بزند، فریاد بزند که به عروس و داماد و نوه هایش چه بگوید؟ کجا باید برود؟ که آن زن جوان کیست که اکنون در خانه اش است. مادر حقش را می خواهد. حق زندگی اش را. حق سوختنش را. سرویس های اطلاعاتی هلند می توانند به او کمک کنند؟ بگویید بیایند. 15 میلیون یورو آبروی از دست رفته را به او باز می گرداند؟ بگیرید برایش.

ما هر چه را که باید از دست داده باشیم از دست داده ایم. ما بی چراغ به راه افتاده ایم... چقدر باید پرداخت؟

دو سال پیش وقتی پدر بزرگم فوت کرد فکر می کردم از خانه کوچک او در نظام آباد چقدر به مادربزرگم می رسد وقتی 5 پسر و 2 دختر دارد. یک هشتم فقط از ساختمان نه از زمین با حساب کتاب من شد 7 -8 میلیون. چه باید می کرد با آن پول ؟ بعد از 50 سال عمری که در آن خانه برای شوهر و 7 فرزندش گذاشته بود؟ که پدرم گفت آن خانه کلنگی است . ساختمانش قیمتی ندارد. هر چه باشد پول زمین است و من هیچ گریه نکرم وقتی قبل از چهلم پدر بزرگ، مادر بزرگ مرد. گریه نکردم وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود و در تمام شهر قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند. وقتی که چشم های کودکانه عشق مرا با دستمال تیره قانون می بستند.

کاش می شد از میان چپ های افراطی و راست های بنیادگرا بیرون می آمدیم تا صدای به هم خوردنشان گوش عالم را کر می کرد. این طرف می گوید چهارچوب این نظام را قبول دارید و مشکلتان نابرابری دیه و ارث است. آن طرف می گوید وااسلاما . این طرف می گوید فکر می کنید حکومت دلش به حال یک میلیون امضا می سوزد و به خواست شما ترتیب اثر می دهد؟ آن طرف می گوید سرویس های اطلاعاتی غرب قوانین ایران را تبعیض آمیز علیه ایران قلمداد کرده است. این طرف می گوید شما فکر می کنید می توانید از کافی شاپ انقلاب کنید؟ آن طرف می گوید این ها می خواهند براندازی نرم کنند. و من فکر می کنم در سرزمین قدکوتاهان که معیارهای سنجش همواره بر مدار صفر سفر کرده اند چرا توقف کنیم؟ چرا؟

یک لحظه از فکر آمریکا و هلند و انرژی هسته ای و حق مسلم مردم ایران بیرون بیایید می خواهم سخنی به شما بگویم. پیشنهاد می کنم برای آنکه حرفم را دیگران نشنوند و به گوش سرویس های اطلاعاتی غرب نرسد مرزها را ببندید. دیوار ها را بلند تر کنید تا فقط خودتان بشنوید. مشارکتی ها، مجلسی ها، هنرمندان، ورزشکاران، کیهانی ها، استادان دانشگاه، ملی مذهبی ها، چپ ها، راست ها، موافقان حکومت، مخالفان حکومت همه تان جمع شویدتا به شما بگویم قانون لزوم تمکین جنسی زن از شوهر چه بلایی بر سر خواهران و دختران شما در پستو های خانه هایشان می آورد. می خواهم به شما بگویم می دانید وقتی دخترتان نه ماهه باردار بود دامادتان دامادتان به اجبار با او همبسترشد و او را راهی بیمارستان کرد او نتوانست به شما بگوید و نتوانست به دادگاه بگوید چون باید تمکین می کرد.

ای دوست، ای برادر، ای همخون وقتی به ماه رسیدی تاریخ قتل عام گلها را بنویس.

شب سرد زمستان است و با جلوه کنار بخاری نشسته ایم و چای می خوریم. یکی از زنان داوطلب زنگ می زند می گوید فردا ختم انعام دارد و می خواهد در خصوص قوانین تبعیض آمیز و کمپین و امضا با زنان فامیل و همسایه حرف بزند و به کتابچه احتیاج دارد. استکان را زمین می گذاریم و می رویم شهرک آپادانا. در ماشین نشسته ام و جلوه را نگاه می کنم که که در مقابل در آپارتمان با زنی که نمی شناسمش حرف می زند، می خندد، کتابچه می دهد. منتظرم چند برگ امضا شده بدهد به جلوه ولی دست خالی بازمی گردد. نگاه پرسان مرا می بیند شانه هایش را بالا می اندازد و می گوید:" گفت امضاهایی را که گرفتم دوست دارم دلم نمی آید از خانه ام بیرون کنم". خانه دار است و مادر سه فرزند. دیروز در صف سبزی فروشی از 5 زن امضا گرفته بود و همسرش در محل کار 30 امضا از همکاران مرد خود جمع کرده بود. کاش می شد با نهایت سرعت بروم به سمت افق.

یک پنجره برای من کافیست یک پنجره به لحظه آگاهی و نگاه و سکوت

15 میلیون یورو پیشکش شما.

خواست جمع آوری یک میلیون امضا خواست زنان و مردان آزاد اندیش همین سرزمین است. برگه های بیانیه را زنان و مردان همین دیار امضا می کنند. چرا که باور داریم اگر آنان نخواهند هیچ چیز نمی تواند تغییر کند. سرمایه های کمپین دختران و پسران جوان و پرانگیزه ایران هستند که می خواهند دنیای اطرافشان را خودشان آباد کنند. چند صد میلیون دلار و یورو و دینار و ریال نمی تواند درد آنان را آرام کند.. سرمایه کمپین پول نیست انسانهای آزاده ایران است که به یکدیگر امید دارند و به فردا.

فردایی که زود می آید چون کسی می آید

کسی می آید

کسی که در دلش با ماست

درنفسش با ماست در صدایش با ماست

کسی که آمدنش را نمی شود گرفت و دستبند زد و به زندان انداخت

..... و سفره را می اندازند

..... و سهم ما را هم می دهد. من خواب دیده ام

*اشعار از فروغ فرخ زاد است

*اشاره به نوشته کیهان درمورد کمپین یک میلیون امضا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 23:12  توسط تغییر برای برابری  | 

 داشت چاي و شيريني اش را مي خورد. داشتم فكر مي كردم از كجا شروع كنم. ذهنم را مي گشتم و به جايي نمي رسيدم. توي خاطره هايم از او هيچ حساسيتي نسبت به مسائل اجتماعي نبود... هيچ حساسيتي به مسائل زنان... من و كارهايم هميشه برايش عجيب بوديم و بيشتر پيش پا افتاده و حتي مسخره و گاهي به زبان مي آورد...

گفت: «خب ديگه چه خبر؟»

لبخند و هيچي مثل هميشه.

شانس آوردم كه پرسيد: «هنوز اون كارهاتو؟»

 كارهاي فرهنگي؟ آره....

تو فاصله ي اين مكالمه چيزي به ذهنم رسيد. چيزي كه هميشه برايش مهم بود. مسائل مالي. شروع كردم به توضيح امضاها و مشكلات زنان و اولين مساله، ارث را مطرح كردم. مطمئن بودم كه شاكي مي شود از اين كه چرا دوتا بچه در يك خانه تنها به دليل جنسيتشان بايد از ارث مساوي برخوردار نباشند. اما جوابي كه ازش شنيدم عجيب بود: «نه، خيلي هم عادلانه است. معلومه كه برادرم بايد دو برابر سهم ببره. اصلن چرا بايد پول پدرم بياد تو خونه داماد و دست داماد؟» خنده ام گرفت. تفكر مردسالارانه آنقدر بر او حاكم بود كه در اين ميان، اصلن خودش را به حساب نمي آورد. خودش را حذف كرده بود و قياس توي ذهنش، قياس بين 2 مرد بود: برادرش و همسرش.

2 سال دیگر

صدايش جوان بود و خوشحال. من اما نمي شناختمش. خودش را معرفي كرد. باز هم نشناختم. گفت: «من شنيدم دارين امضا جمع مي كنين. برگه هايش را دست آقاي... ديدم. اون شماره ي شما را به من داد. مي خواستم ازتون برگه ها را بگيرم من هم امضا جمع كنم. مي شه بگين تا الان چند تا امضا جمع شده. تا دو سال ديگه، يه ميليون ميشه؟»

آن قدر سؤال و اين همه هيجان... طوري با اطمينان حرف مي زد كه انگار اين يك ميليون امضا سند قطعي تغيير قوانين است... و طوري تاكيد مي كرد روي دو سال كه نمي شد علتش را نپرسيد... روميناي پنج ساله اش فقط دو سال ديگه وقت داشت كنار مادرش باشد. روزي كه آمد پيش ما برگه هاي امضا را بگير، غم توي كلامش بود و اميد توي چشم هايش و حرف هايش تا آخر شب توي ذهن ما: «اگر همه ي زنها بدانند، بچه اي را كه نه ماه به سختي حمل كرده و به زحمت به دنيا آورده اند و با مشقت بزرگ كرده اند، متعلق به خودشان نيست، هيچ وقت بچه دار نمي شن.»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 23:10  توسط تغییر برای برابری  | 

 دوست و همكاري دارم كه بين باقي جوان هاي همكار به احترام به خانم ها و مهرباني معروف است. چند شب قبل با او و دو دوست ديگر عازم جايي بوديم. در ماشين يكي از دفترچه ها را از كيفم در آوردم و پرسيدم آيا چيزي در مورد كمپين شنيده يا نه؟ ابراز بي اطلاعي كرد. وقتي شروع به صحبت كردم دوست ديگري كه در ماشين بود (یک پسر) شروع به شوخي و دست انداختن كرد كه: «محمد اگه اينو امضا كني فردا ديگه كسي بهت اجازه نمي ده دو تا زن بگيري.» و جو ماشين را به شوخي كشاند.

سعي كردم بحث را تغيير دهم و صحبت كمپين را بكنم. محمد پرسيد چه قوانيني رو مد نظر داريم؟ وقتي قوانين رو توضيح مي دادم سعي مي كرد به همه پاسخ دهد. انگار با توجه به جوسازي اوليه آن دوست مي ترسيد اگر تأييد كند ديگران مسخره اش كنند. مثلا اصرار داشت كه من براي پدر و مادرم بيشتر زحمت مي كشم پس ارثم بايد بيشتر باشد يا... در همين حين صحبت بر سر قتل هاي ناموسي رسيد. محمد به حرف هاي همه گوش مي داد و هيچ نمي گفت. متوجه شدم كه تحت تأثير قرار گرفته. با تعجب گفت: «نمي دانستم كه پدر صاحب خون بچه محسوب مي شود.» وقتي كسي مثال خيانت و روابط زناشويي را پيش كشيد محمد سررشته كلام را به دست گرفت و نطق بلند بالايي كرد در رابطه با اينكه زني كه به شوهرش خيانت مي كند و دو زندگي و خانواده را به بازي مي گيرد بايد كشته شود!!

همه شوكه شده بودند! كسي انتظار چنين حرفي از او نداشت. پس از چند ثانيه سكوت كسي پرسيد :

و اگر مرد خيانت كند ...

مردي كه زندگي يك زن شوهردار ...

نه عزيزم! اگر يك مرد زن دار خيانت كنه چي مي شه؟ بايد كشتش؟

محمد سكوت كرد . همه نگاهش مي كردند . همكار به ظاهر مهربان و به قول معروف خانواده دوست نفس عميقي كشيد و گفت: «نه! اون فرق داره!»

گاهي اوقات در حين جمع كردن امضا و يا صحبت با مردم مي بينم چقدر ماسكي كه ديگران به صورت مي زنند با واقعيتشون فرق داره. بين اين آدم ها كه زندگي مي كني مي فهمي كه ممكنه هر لحظه ماسكشون رو كنار بذارن و از حق هايي كه قانون بهشون مي ده چه سوء استفاده هايي كنن. اينجور مواقع بيشتر از هر وقتي احساس عدم امنيت مي كنم و لزوم اين حقوق رو توي زندگيم بيشتر احساس مي كنم. حقوقي كه بايد براي رسيدن بهش تلاش كرد. حقوقي ساده كه براي رسيدن بهشون راه مشكلي پيش رو داريم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 23:8  توسط تغییر برای برابری  | 

 شهر مشهد با هواي بهاري اش ، سوم اسفند ماه ميزبان اعضاي كمپين بود. براي هماهنگي محل كارگاه و با دلهره و نگراني براي كم بودن فضا، يك روز زودتر از زهره و زارا به مشهد رفتم . يكي از اقوام قول داده بود دفتر کوچکش را برای برگزاری کارگاه در اختيارمان بگذارد.

ساچلي (از داوطلبين فعال مشهدي ) ميهمانان كارگاه را دعوت كرده بود و تا قبل از آمدن شركت كنندگان تلفني پيگير كساني بود كه براي شركت در كارگاه قول مساعد كارگاه قرار بود ساعت 2 برگزار شود ، عقربه ها مي چرخيد و جز 5-4 نفر كس ديگري نيامده بود . نگراني ساچلی به خستگي راه ما اضافه شد و نگاه هاي ناراضي و خسته ما را كه راه طولاني تهران – مشهد را طي كرده بوديم به اخم تبديل كرد.

 کم کم دوستان ديگر هم از راه رسيدند و کارگاه با کمی تاخیر شروع شد.در بخش اول كارگاه ، بعد از معارفه ، زارا امجديان تاريخچه مختصري از فعاليتهاي جنبش زنان و علت تشكيل كمپين را توضيح داد . شركت كنندگان در كارگاه كه بیشترشان از دانشجويان فعال در نشريات دانشجويي بودند ، كمابيش از تجمع 22 خرداد سال های 1384-85 اطلاع داشتند و تعداد زيادي از آنها سايت كمپين را قبل از فيلتر شدن ! ديده بودند .

زهره ارزني با اخلاق خوش و مثال هاي دلنشين اش بخش حقوقي كارگاه را آغاز كرد .مشاركت شركت كنندگان در اين بخش نسبتا بهتر بود . 

در زمان استراحت بين دوبخش كارگاه تعدادي از شركت كنندگان كه علاقه بيشتري داشتند ، سوالهايشان را مطرح كردند.هنگامي كه زارا روشهاي ارتباط برقرار كردن و راهكارهاي جمع آوري امضا را توضيح مي داد ،بعضي از دوستان نكته هايي را كه مهمتر مي دانستند يادداشت مي كردند.

خانم مسني كه در بين شركت كنندگان بود با مشاركت در بحث ها لبخند رضايت را بر چهره مهربان زارا نشانده بود .

كارگاه مشهد كمي ديرتر از حد معمول تمام شد .زهره ارزني ، زارا ، ساچلي و اشكان (يكي از شركت كنندگان در كارگاه ) پس از مرتب كردن محل برگزاري كارگاه هركدام به سويي رفتند . زارا و زهره خسته به سوي تهران و ساچلي و اشكان اميدوار به خانه هايشان . با اميد به اينكه اين تلاش به ثمر نشيند و 15 نفر شركت كننده در كارگاه مشهد بتوانند كمپين را در اين شهر به ميان مردم ببرند .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 23:5  توسط تغییر برای برابری  | 

مبارزات زنان مراکشی برای تغییر قوانین تبعیض آمیز

در فوریه 2004 ، مراکش قانون مدون(Moudawana)جدیدی که مناسبات خانوادگی تازه ای را تنظیم می كند بر گزید.این طبیعت تبعیض آمیز قانون مدون برای نزدیک به ربع قرن در قلب گفتمان جنبش زنان مراکش قرار داشت.


فقط به واسطه تلاش های زنان و دیگر اعضای جامعه مدنی بود که دستاوردهای اندک و پیوسته موجب پیروزی و وضع قوانین منصفانه تری شد تا جایی که تحلیلگران سیا سی از آن به عنوان نقطه عطفی در تاریخ مراکش یاد می کنند.

زنان مراکشی فعالیت در راستای بازنگری در خصوص تبعیضات اساسی بین زنان و مردان _ حق طلاق و چند همسری _ را به نحوی که در قانون مدون گنجانده شود، حتی قبل از استقلال مراکش از فرانسه در سال 1956 آغاز کردند.

در پی توسعه و پیشرفت جنبش زنان در سال 1980 زنان بار دیگر خواسته های خود را در جهت اصلاحات قانونی و ایجاد تغییر در قانون مدون به عنوان هدف اصلی جنبش اعلام کردند. در سال 1993 گام مهمی در راستای تغییرات و اصلاحات قانونی برداشته شد و زنان توانستند ثابت کنند که قانون مدون یک قانون دست نوشت انسان بوده که قابل تغییر است و نه وحی منزل الهی!

در سال 1998 با به قدرت رسیدن یک دولت چپ میانه رو، که علاقه مند به تغییرات اجتماعی و اقتصادی بودد ، عرصه جدیدی برای اصلاحات قانونی ایجاد شد. تنها در طول یک سال دولت لایحه اجرائی ملی برای برابری زنان در توسعه را ارائه داد که طی آن پیشنهاداتی مبتنی بر برابری زنان و مردان مطرح شد.

همچنین طرح هایی در راستای بهبود جایگاه قانونی زنان در جامعه پیشنهاد شدکه از جمله بالا بردن سن ازدواج تا 18 سالگی - آنچنان که تا آن زمان برای مردان در نظر گرفته شده بود - پایان دادن به قیومیت مردان بر زنان ، منع چند همسری مردان ،اعطای حق طلاق به زنان و نیز سهم برابر در دارایی های به دست آمده پس از ازدواج بود.

نتیجه این طرح ، تقسیم مراکش به دو گروه بود. دموکرات ها و مدرنیست ها که حامی طرح بودند و سنتی ها که با رهبری گروه اسلامگرای عدالت، تظاهراتی 2 میلیون نفری در مخالفت با این طرح سازماندهی کردند. در نتیجه این طرح ناکام و متوقف ماند.

پس از مرگ سلطان حسن در سال 1999، به سلطنت رسیدن سلطان محمد پنجم ، فرصتی دوباره به زنان بخشید . در مارس 2001، 9 تشکل پیشگام در جنبش زنان ائتلاف "بهار برابری" را با هدف اصلاح در قانون مدون تشکیل دادند که به شکل گیری شبکه ای از 200 گروه پیشرو، فعال زنان وحقوق بشر انجامید که برای حمایت از لایحه اجرایی 1999 شروع به فعالیت کرده بودند.

در آوریل 2001 شاه محمد کمیسیونی مشورتی متشکل از 3 زن و 11 مرد ایجاد کرد که وظیفه آن تجدید نظر در قانون مدون بود . این عمل 29 ماه به طول انجامید که حاکی از کشمکش شدید بین اعضای کمیسیون بود. طی این مدت کمپینی از سوی ائتلاف بهاربرابری برای تبلیغات در جهت برابری با هدف متقاعد کردن کمیسیون و و دیگر فعالین سیاسی برای اصلاح قوانین سازماندهی شد. این حرکت به خوبی یک تظاهرات خیابانی ، تعداد بیشماری از انجمن ها را در جهت تغییر قوانین به حرکت درآورد که نتیجه آن تغییر قوانین بود.

با از سرگذراندن جلسات مجلس در اکتبر 2001 ، شاه طی یک سخنرانی تاریخی تغییرات را اعلام کرد و قانون جدیدی را به مجلس ارائه داد. این نخستین بار در تاریخ مراکش بود که شاه دست به چنین اقدامی می زد.

در ژانویه 2004 قانون جدید با چند اصلاحیه پذیرفته شد. در قانون جدید مسئولیت اداره خانه به یک اندازه به عهده زن و مرد بود . تعیین حد اقل سن 18 سالگی برای ازدواج هر دو جنس و اعطای حق طلاق به زنان از دیگر موارد آن بود. در این میان البته چند همسری هنوز قانونی بود اما فقط در شرایط خاصی می توانست انجام شود که فراهم شدن آن تقریبا غیرممکن بود.

این اصلاحات تاریخی نتیجه روند آرام دموکراتیزه شدن مراکش بود. سال های قبل از آن نابرابری در قوانین موضوع اصلی بحث و تبادل نظر دررسانه ها، مذاکرات شدید ارگان های سیاسی، تبادل اطلاعات اتحادیه ها و شهروندان و فعالیت تاثیر گذار انجمن های مدنی و موسسات آموزشی بود.

اصلاح قانون مدون نه تنها موجب حمایت قانونی از زنان شد بلکه به توسعه روند دموکراسی کمک شایانی کرد. این موضوع باعث تقویت سازمانهای نظارتی شد و پیشرفت بزرگی برای زنان و کل جامعه مراکش بود. اما این مسئله فقط شروع روندی است که سالها ادامه خواهد داشت. این اصلات زمانی معنا پیدا خواهد کرد که تغییرات ملموسی در زندگی میلیون ها زن و دختر ایجاد کند. این چالش مقوله ای است جدی در جامعه ای که در مرحله گذار به دموکراسی بوده و هنوز شاهد نزاع شدید بین نیرو های واپس گرا و تحول خواه است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 23:3  توسط تغییر برای برابری  | 

 آيا يک زن کارگر حاضر است هوو بپذيرد؟/مهتاب مقیمی

زنان کردستان راه سخت را هموار کرده اند که کمپين را در آغوش مادرانه خود پرورش دهند. زناني با قلبهاي بزرگ که تا کنون هر آنچه در توان داشته اند براي زن رنج کشيده کرد در طبق نهاده اند. و اكنون چنان مشتاق همراهي با كمپين هستند كه منتظر آماده شدن كميته ي آموزش براي رهسپاري به كردستان نشدند، خودشان به تهران آمدند تا هر چه زودتر دست به دست ديگر استانها به سوي تغيير قوانين قدم بردارند. آري اين زنان مشتاقِ سختي كشيده چهارشنبه شب را در راه آمدن بودند و پنج شنبه شب در راه بازگشت و براي من ، بودن در اين جمع 10-12 نفره كه از زنان نخبه كردستان هستند افتخاريست ...

زودتر از دوستان ديگرم رسيده ام، صاحب خانه كه از صبح مشغول پذيرايي از مهمانان كمپين است مادرانه به ناهار دعوتم مي كند غذا خورده ام و متاسف مي شوم كه دست پخت اين زن مهربان ميهمان نواز ايراني را از دست مي دهم . بچه ها نيامده اند هنوز، گويا ساعتي از كارگاهشان را به خواست مهمانان کردستان و با کسب اجازه از صاحبخانه به بچه هاي "حرکت جهاني زنان" اختصاص داده اند تا از خودشان بگويند و اهدافشان و افكارشان. منيژه نجم عراقي از اعضاي هواداران حرکت جهاني زنان (منشور جهاني حقوق بشر زنان) آمده تا در اين باره سخن بگويد. چيزهايي مي گويد متفاوت از تفكرات من، مي گويد درد زن طبقه ي كارگر متفاوت از چيزي ست كه در ذهن زنان طبقه ي ديگر است، مي گويد نگاه كمپين يك نگاه از بالاست و طبقه ي كارگر اينگونه به قوانين نگاه نمي كند، مي گويد يك زن كارگر حاضر است " هوو " بپذيرد تا زن ديگري از " شندرغاز " درآمد شوهر او استفاده كند.

من از طبقه ي كارگر نيستم، او هم نيست، ولي معتقدم که احساسات طبقه بردار نيست ! كدام زني حاضر است زن ديگري را در زندگي اش شريك كند؟! آيا واقعا زني وجود دارد که اين شرايط را بدون اجبار بپذيرد؟ او حتي مي گويد حاضر است شوهرش 6 هوو سرش بياورد ولي مردم شهر مريوان اين چنين فقير نباشند! براي من البته بين يکي با 6 تا فرقي وجود ندارد، تحقير تحقير است. نمي دانم حق با اوست يا نه ولي مي دانم كمپين فاصله هاي زنان را از بين مي برد چون از دردي مشترك مي گويد، دردي که طبقه نمي شناسد.

كم كم سر و كله ي بچه ها آموزش پيدا مي شود. نازلي فرخي البته پيش از من آمده بود، سارا لقماني مي آيد، افروز مغزي و سميه فريد. با شروع صحبتهاي نازلي، جلسه شكل رسمي به خود مي گيرد، نازلي از طرح مي گويد، از آغازش، از اهدافش، از 22 خرداد 85 مي گويد و مي بينيم نيمي از زنان كردستان 22 خرداد 85 در هفت تير بوده اند . اينها بدنه ي كمپين هستند با اينكه تازه به اين جمع پيوسته اند. هركدامشان سال ها براي زن كردستان زحمت كشيده اند، هر كدامشان پُرند از ظلمي كه به زنانشان رفته. آنچه از زنان مريوان ، سنندج و ... مي گويند آتشي ست که به جان کردستان افتاده: آتشِ خود سوزي!

ميهمانان ما از زنان رنج ديده اي مي گويند که از بي کسي به شعله هاي آتش پناهنده مي شوند، از زناني مي گويند كه قرباني قتل هاي ناموسي اند، از زناني كه به جرم زن بودن اسير قانون جنسيت گرا هستند. هر ۲ ماه ۳ خودسوزي منجر به مرگ، هر سال 2 قتل ناموسي ...

زنان کرد ايران علاوه بر زندگي با قوانين تبعيض آميزِ قانون خانواده و قانون مدني کشور درگير قوانين عرف منطقه ي خود نيز هستند. اصطلاحاتي که من تا بحال نشنيدم : "زن به زن" ، "قسم به طلاق"... هر کدام حکايت دنياي ظالمانه اي است که بر زن کرد و زندگي او آوار شده است.

بعد از نازلي افروز مغزي از قوانين مي گويد، از قانوني كه من را جنس دوم مي داند، همه ي ما كم و بيش اين قوانين را لمس كرده ايم. كدام مان مي توانيم ادعا كنيم زني را نديده ايم كه قانون، جنس دوم نخوانده باشدش؟ زنان كرد نيز مي گويند، از مشكلاتشان با قوانين، بخصوص، از اين قانون كذايي كه به مرد حق كشتن زنش را مي دهد حق كشتن بچه اش را... دل همه ي ما پر است و دل زنان كردستان پرتر و نالان كه: قوانين هم درست شود، چه كسي عرف منطقه را تغيير مي دهد؟

سارا لقماني از مهارت ها مي گويد از آنچه بايد بدانيم براي رفتن بين مردم. و اين زنان كه مدتهاست بين مردم هستند از خاطره ها و تجربياتشان مي گويند. يكي شان مي گويد مدتي ست در سنندج به خرج خودشان جزوه هاي حقوقي را چاپ مي كنند و بين مردم پخش. چرا كه معتقدند مردم كردستان پيش از امضا كردن نياز به آگاهي دارند و اين همان هدف كمپين است. آگاهي دادن آگاهي دادن آگاهي دادن ...

زنگ در به صدا در مي آيد. خانمي وارد مي شود که مي گويند نازي اسکويي از اعضاي حرکت جهاني زنان است. گوشه اي مي نشيند و چند تا از زنان كرد هم دور او مي نشينند و شروع مي کنند به صحبت کردن. دلسرد كننده است که وسط بحث مهارت ها جلسه ي ديگري در گوشه ي سالن جريان داشته باشد! همهمه به راه مي افتد و سارا تا حدودي تسلطش را بر جلسه از دست مي دهد و در نهايت اعتراض مي کند، هرچند خانم اسکويي در پاسخ مي گويد که از حضور بچه هاي كمپين در اين مكان بي خبر بوده است! حال آنکه خانه اي که او آمده است محل برگزاري کارگاه آموزشي کمپين بود.

به هرحال، جلسه تمام مي شود. زنان كردستان در فكر بازگشتند، سميه در فكر جمع آوري امضا در راه رفتن به خانه، جلوه و سارا در فكر جمع آوري لپ تاپ براي جلسه ي فردا و من در حال ضبطِ تمام دردهايي كه شنيدم، براي روزهايي كه كنار نوه ام مي نشينم و از قوانين تبعيض آميزي مي گويم كه بودند ولي ديگر نيستند. از همين حالا تصور مي كنم چشمهاي بهت زده اش را: آيا روزي قوانين ايران زن را جنس دوم مي دانسته ؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 23:1  توسط تغییر برای برابری  | 

 مصاحبه عفت ماهباز با ناهید نصرت از کلن، آلمان

چند روزی به سمینار سراسری زنان ایرانی در آلمان که این بار در شهر فرانکفورت برگرار می شد مانده بود که در زنستان شماره 19 "میز گردی با کمپینی های جوان ، در کمپین هرکس صدای خودش را دارد"را خواندم. نکات جالب و دقیقی مطرح شده بود از جمله موضوعی که در این سال ها هر زنی در تشکل های زنان با آن روبرو بوده از جمله در این میزگرد می خوانیم...

«...مریم حسین خواه: مسئله دیگری که به روش کار کمپین برمی گردد، سیستمی است که برای فعالیت در آن انتخاب کرده ایم. ما از همان روز اول شروع کمپین خیلی حساس بوده ایم که کمپین با یک سیستم مشارکتی افقی پیش برود، سوال من این است که در عمل چقدر به این سیستم پایدار مانده ایم....

نازلی فرخی: یک موج سینوسی با دامنه کم. یعنی کاملا کاملا هم افقی نیست ...

سمیه فرید: خب منی که مثلا سابقه کارم کمتر است وقتی می خواهیم کاری را انجام دهم با دو تا آدم با تجربه تر مشورت می کنم و...

لیلا علی کرمی: به نظر من سیستم افقی است برای اینکه در کمپین همه از پیر و جوان و ...

سارا لقمانی: اینکه قبلا سلسله مراتب به وجود می آمد ....... اعتماد وجود نداشت. مثلا ما در انجمن خودمان، هر دفعه که می خواستیم یک عضوی بگیریم در آن فضای کاری که هر آن ممکن بود مجوزمان لغو شود یا موقعیت مان به خطر بیافتد باید می ترسیدیم و حواسمان را جمع می کردیم که چه کسی می خواهد به جمع ما اضافه شود. و برای همین هم مجبور بودیم چند نفر تصمیم گیرنده باشند. آن آدم جدید چند تا فرم پر بکند و از چند تا فیلتر رد شود. ولی الان خاصیت کمپین این است که هرکس عضو می شود می خواهد کاربکند یعنی یک دفعه وارد عمل و کار می شود و نهایت بی اعتمادی هم که باشد و طرف برای ضربه زدن هم که بیایاد باید چه کار کند؟ امضا جمع کند. پس به هر حال به نفع ما است و این اعتماد به صورت ناخودآگاه وجود دارد. یعنی فکر نمی کنیم که پیشینه اش چه بوده وچه می خواهد بکند و برای چه آمده و همه اینها خیلی در نبودن سلسله مراتب موثر است. ....»

دو روز بعد از خواندن این مقاله در فرانکفورت بودم از جمله بحث های مطرح در سمینار سراسری زنان در آلمان، بررسی سیستم هرمی تشکیلات ها و "بررسی قدرت و اتوریته در انجمن های زنان" ، بحث همه جانبه ناهید نصرت در این زمینه بود. از جمله اینکه «مراکز تصمیم گیری در یک جمع و رابطه افراد با این مراکز می‌تواند میزان تقسیم قدرت در یک جمع را روشن کند.منظورم از اتوریته هم اعمال آن قدرت فردی یا گروهی بریک فرد است که او را از خود شدن مانع می‌شود و از فرد این امکان را می‌گیرد که من خویشتن را تحقق بخشد. در ضمن من اتوریته پذیر را در چنین جمعی یک قربانی نمی‌دانم. بلکه فکر می‌کنم به هر دلیلی که یک فرد اتوریته فردی یا جمعی را تمکین می‌کند، بنوعی در ادامه این رابطه نابرابر شریک است. و بنظرم برای رفع این رابطه غیر سالم هر دو طرف این رابطه باید به خود نگاهی انتقادی بیاندازند...» با او مصاحبه کوتاهی انجام دادم برای همراهی با کمپینی های جوان که می خوانید:

عفت : ناهید مباحثی که تو امروزدر سمینار زنان ارائه دادی نتیجه و جمع بندی آن برای انتقال تجربه به نسل آتی مهم و با ارزش است جالب اینکه دیروز در گزارشی در زنستان شماره 19 ، "میزگردی با کمپانی های جوا ن خواندم . زنان جوان هم ازسیستم مشارکتی افقی و شکل هرمی قدرت را زیر سوال می بردند. نسل جوان ما در سنی بین 23 – 22 ساله همان سوال های کنونی ما را دربحثشان مطرح می کردند و همان. حرف و حدیث هایی که ما در این چند ساله در انجمن زنان کلن و.... داشتیم را طرح می کردند.

ناهید نصرت: موضوعی که برای من اهمیت داشت این بود که بتوانم این تجربه را به نسل جوان انتقال دهم تا آن اشتباهاتی که ما در حرکت مان داشتیم، تکرار نکنند. من تلاش کردم ابتدا در تئوری پروسه قدرت و تقسیم آن رادر انجمن زنان بررسی کنم و سپس این پروسه رادر عمل توضیح دهم.
- مسئله ای که برایم مهم بود این بود که می دیدم علیرغم اینکه توانستیم هیرارشی قدرت و هئیت مدیره را در اساسنامه جدید برداریم، باز وجود آوتوریته جمعی و یا اعمال قدرت به افراد متفرقه و یاافراد مستقل محسوس بود. در بحثم تلاش کردم که عوامل آن را پیدا کنم. بنظرم اساسا برمی گردد به تفکر زنانی که در تشکل گرد می آیند. درکی که از یک تشکل زنان دارند. حساسیت و یا درکی که از قدرت و اتوریته دارند. من تلاش کردم که تغییرات در نوشته و در رفتار راموازی هم بررسی کنم تا به خودمان دقیق تر نگاه کنیم و رفتارمان آگاهانه تر بشود تا بتوانیم به آنچه که مدعی آن هستیم در عمل نزدیک شویم.

عفت ماهباز: تو در بحثت از جمله اشاره داشتی که در سازمان های سیاسی مختلف شرکت داشتی تجربیاتت در زمینه نحوه برخورد سازمان های سیاسی که عموما از ساختاری پدرسالاربرخوردارند با زنان چگونه بوده ؟

ناهید نصرت: به عنوان تجربه ام در سازمان های مختلف سیاسی، فرقی هم نمی کرد چپ رادیکال یا غیر رادیکال بودند. باید بگویم که آنها زنان سربراه را بهتر تحمل می کردند، زنانی را که از مرکزیت آن سازمان ها حرف شنوی داشتند.

متاسفانه در این زمینه مردان چپ ایرانی چندان تفاوتی با - مردان مسلمان- نداشتند. آنها درکشان این بود و ما زنان هم در این درک با آنان مشترک بودیم. تفاوت این بود که آنها در این درک منافعی داشتند در حالیکه ما درآن منافعی نداشتیم و وقتی به آگاهی می رسیدیم از آن دست می کشیدیم. این را هم اضافه کنم که تجربه من در این زمینه مربوط به تا ده سال پیش است و در باره شرایط کنونی بهتر است زنانی که در حال حاضر همکاری دارند نظر دهند.

همانطورکه در سمینار زنان گفتم. من در گذشته با اینکه مدعی مبارزه زنان بودم ولی به آن خود آگاهی زنانه نرسیده بودم و در ابتدا در واقع فردی از آن سازمان ها در درون جنبش زنان بودم. ولی بتدریج تجارب زندگیم مرا به زنی در آن سازمان ها تبدیل کرد و در واقع به عکس آنچه که آنها می خواستند تبدیل شدم. چون خودم چنین پروسه ای را طی کرده ام زنانی را که با سازمان های مختلف سیاسی همکاری دارند را نمی توانم با یک چوب رد کنم. چون نمی دانم آنها در کدام فاز این پروسه هستند. من از وجود زنان تشکل های سیاسی در تشکل های زنان استقبال می کنم. چون بنظر من عمق مسائل زنان و جنبش زنان این توان را دارد که آنها را برخلاف خواست سازمانشان به زنی در درون آنان بدل کند.

عفت: موضوع افقی بودن تشکیلات از ابتدا تا کنون چه پروسه هایی را طی کرده است؟

ناهید نصرت : شکل سازماندهی انجمن زنان ابتدا هرمی و از بالا به پایین بود. ما تلاش کردیم آن را از شکل هرمی آن که هیئت مدیره در راس آن قرار داشت – خارج کنیم و به شکل افقی در آوریم، تا روابط برابر در آن تامین شود و افراد بتوانند امکان برابر در پیشبرد نظر داشته باشند. البته در عمل دیدیم که این برابری بطور واقعی ایجاد نشده. بهمین دلیل در سمینار طرح کردم که با هم برای حل آن فکر کنیم. ممکن است نتوانیم به یک خط تبدیل کنیم ولی تلاش کنیم که دامنه اعوجاج آن به صفر نزدیک شود.

واقعیت اینکه سالهای زیادی نیروی ما در جدل با هم از بین می رفت. عوض اینکه این نیرو را متوجه یک دشمن خارجی کنیم و این از ما انرژی می گرفت.

از نظر من مهم این بود که نوع سازمان دهی جدید ظرفی شود تا گرایشات مختلف زنان - بدون اینکه از هم انرژی بگیرند - بطور مسالمت آمیز نظرشان را پیش ببرند. فکر کردیم که طوری سازماندهی کنیم که نیروها بجای هرز رفتن، روی مبارزه برای رفع تبعیض جنسی متمرکز شوند.

در شکل سازماندهی جدید هر کمیته ای که داوطلب انجام کاری می شود. در یک نشست هفتگی نظر خود را طرح می کند. تنها یک پرنسیب نباید زیر پا گذاشته شود و آن مبارزه برای رفع تبعیض جنسی است. لازم نیست که همه با یک آکسیون موافق باشند. کسانی که موافق نیستند می توانند در ان آکسیون شرکت نکنند و آکسیون دیگری ترتیب بدهند. ما در یک خانه و در زیر یک پرنسیب هستیم ولی علایق و تمایلات سیاسی یکدیگر را حذف نمی کنیم. بلکه به آن احترام می گذاریم. این طور نظرات مختلف به باروری فکریمان کمک می کند. بی آنکه از ما انرژی بگیرد. سازماندهی افقی به ما کمک می کند که بتوانیم با هم بهتر کار کنیم ودر کنار هم بودن سالمتری را تجربه کنیم.

عفت ماهباز: تو در جریان فعالیت های کمپین یک میلیون امضاء هستی آنها در زمینه بحثی که تو در سمینار ارائه دادی نظراتی دارند که کم و بیش با هم مشابه هستند و آنها علیرغم جوانی شان بسیار پخته و دقیق پیش می روند– نظرت درباره بحث ها ی آنان چیست؟

ناهید نصرت: من بحث میز گرد را بعد از تهیه نوشته ام دیدم. بحث های آنها تصوری را که از نسل جوان در ایران داشتم ، شکست. افرادی که در میز گرد شرکت داشتند نظراتشان بسیار جالب و خواندنی بود . نظرات نشان می داد که زنان جوان از همان ابتدا موضوع اصلی را زیر سوال برده اند در حالیکه من تصورم بر این بود که آنها هم در ابتدا مانند ما راه را طی خواهند کرد. نقطه نظرات جوانان کمپین یک میلیون امضاء – برایم بسیار شاد کننده و نیرو دهنده است.

عفت ماهباز: دختران جوان ‚ زنان هم نسل ما و برخی پسران جوان– در کوچه و خیابان در شهرهای دورو نزدیک، تلاش می کنند چهره به چهره با مردم گفتگو کنند و قوانین نابرابر را برای زنان توضیح دهند – و امضا جمع می کنند و .....؟

ناهید نصرت: من در گذشته در ایران با توده زنان کار می کردم. شاید کار در بین توده زنان آن حاصل سریع که انسان انتظار دارد را ایجاد نکند و ارضاء کننده نباشد. اما ارزشی که این حرکت ها ایجاد می کنند عمیق و باقی ماندنی است و به خود باوری ما زنان کمک می رساند و زیبایی گسترش آن هم به این است که رهبری ندارد و این حرکت می تواند همچون شبکه های سرطانی خودش را به طورسریع گسترش دهد. حتی اگر یک میلیون امضاء هم جمع شود و کاری از پیش نرود – اما آن یک میلیون آگاهی که ایجاد می شود آن پتانسیل را دارد که این سد را بشکند- این برایم بسیار با ارزش است .در سمینار هم قرار شد ما در لیستی اسامی خود را در حمایت از این کمپین اعلام کنیم. چون تک تک مان حداقل تبعیض جنسی را با گوشت و پوستمان تجربه کرده ایم. چون زنان بسیاری که در سمینار نبودند هم مایل به حمایت از این حرکت هستند. ادامه این جمع آوری به بعد از سمینار موکول شد. من به نیروی زنان باور دارم و صمیمانه از آن پشتیبانی میکنم. هنوز هم یاد تظاهراتی که زنان در ایران برای حق حضانت کودکانشان به راه انداخته بودند، منقلبم می کند.

عفت ماهباز:آیا در پایان می خواهی نکته دیگری اضافه کنی؟

چیزی که می خواهم اضافه کنم :اینست که من یکدست ترین دوستی ها را در بین زنان تجربه کردم. زنان بر خلاف آنچه که فرهنگ مرد سالار تلاش دارد ، اگر مرعوب این فرهنگ نشده باشند، خیلی بهتر از مردها می توانند با هم دیگر دوستی کنند.

این مشکلات که در تشکل های زنان پیش می آید مسئله خودمان نیست از طریق مردها در میان ما مطرح می شود. یعنی ما هر کدام با هواداری از یک خط جریان سیاسی که مردها – آن ها را رهبری می کنند – مذهبی یا چپ ، لیبرال..... این مشکلات را به میان جمع مان می آوریم ولی این دعوای ما نیست این دعوای آنهاست که آمده به میدان ما. ما در رفع تبعیض جنسی هیچ اختلافی با هم نمیتوانیم داشته باشیم. برای رفع تبعیض های دیگرهم ظرفهای خودشان وجود دارد. در یک تشکل برای همه چیز نمی شود مبارزه کرد. ما اگر به عنوان زنهای آگاه این مرزبندی را ببندیم آنوقت خیلی از مشکلات ما حل می شود.

متن سخنرانی ناهید نصرت در سمینار فرانکفورت را در اینجا ببینید.

http://zanan-frankfurt.blogspot.com/2007/02/blog-post_25.html

و

http://zanan.iran-emrooz.net/index.php?/zanan/more/11882/

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 22:58  توسط تغییر برای برابری  | 

 گفتگو با بابك احمدي‌/ پریسا کاکائی

جناب آقای بابک احمدی، شما به عنوان نويسنده، مترجم، و صاحب نظر در مسايل اجتماعي ايران، جزو آن دسته از روشنفكران معاصر كشورمان هستيد كه همواره جنبش مستقل زنان هم وطن تان را صادقانه و متواضعانه مورد حمايت قرار داده ايد، در تجمع هاي مسالمت آميز و حق خواهانه‎ي زنان كشورتان عملا حضور يافته ايد و در تجمع روز 22 خرداد (روز همبستگي زنان ايران) مورد ضرب و شتم هم قرار گرفتيد. هم چنين در سخنراني هايتان از حقوق حقه زنان هموطن تان همواره به صراحت و شجاعت دفاع كرده ايد، حال ضمن تشکر به خاطر حمايت هاي بي دريغ تان ، پرسش های خود را نخست با این مطلب آغاز می کنم که شما يكي از اولين حاميان كمپين يك ميليون امضا هستيد، چه ويژگيهايي در اين كمپين نظر تان را جلب كرده است‌؟

با سلام و سپاس از فعاليت‌هاي شما در جهت كسب حقوق دمكراتيك و برابري كامل اجتماعي و حقوقي زنان و مردان‌. كمپين يك ميليون امضا فعاليتي مدني و نمايان‌گر حق اعتراض شهروندي و خواست دگرگوني قوانين با شيوه‌هايي قانوني و مسالمت‌آميز است‌. كنشي است دمكراتيك‌، سنجيده و غيرخشن كه مي‌تواند فراتر از اقدام براي دست‌يابي به اهداف خود درسي براي ديگر مبارزان راه آزادي نيز باشد. اين كمپين با توجه به ضرورت ايجاد آگاهي اجتماعي در ميان زنان ستم‌ديده موقعيتي انتقالي را فراهم مي‌آورد، يعني خواست‌هايي مشخص و صريح را پيش مي‌كشد كه در جريان مبارزه‌اي بخردانه منجر به پيدايش و گشايش خواست‌هايي ديگر و تازه‌تر خواهند شد. هدف كمپين مهم و دسترس‌پذير است‌. با توجه به ژرفا و آشكارگي نابرابري اجتماعي و حقوقي زنان با مردان در ايران زمينه‌ي واقعي و عيني براي جمع‌آوري يك ميليون امضا در اعتراض به تبعيض مندرج در قوانين وجود دارد. فعاليت دمكراتيك در راه اين هدف زمينه‌ي ذهني مساعدي را مي‌آفريند و مي‌توان با پشتوانه‌ي مواضع يك ميليون شهروند ايراني اهداف ديگري را براي ادامه‌ي مبارزه تعيين كرد. به بيان ديگر، كمپين پايان مبارزه نيست‌، ادامه‌ي مبارزات پيشين و راه‌گشاي فعاليت‌هاي آينده است‌.

كمپين يك ميليون امضا پس از تجمع مسالمت‌آميز زنان در 22 خرداد 1385، ميدان 7 تير و اعتراض آنها به قوانين تبعيض‌آميز آغاز به كار كرد. خواسته حقوقي زنان خواسته جديدي نيست و درواقع بيش از يك صد سال است كه جنبش حقوقي زنان برابري قانوني را به شيوه‌هاي گوناگون طرح و مطالبه كرده و در اين روند متناسب با شرايط سياسي و اجتماعي زمانه خود فراز و فرودهايي را از سر گذرانده‌. اكنون جنبش زنان مي‌كوشد از طريق جمع‌آوري يك ميليون امضا به روش چهره به چهره و رودررو با زنان و مردان در خيابان و كوچه و محله‌... هم در راه گسترش آگاهي و ايجاد خواسته حقوقي و هم در جهت گسترش ارتباط با اقشار و گروه‌هاي اجتماعي گام بردارد. به نظر شما جنبش زنان چگونه مي‌تواند اين حركت را به ثمر برساند، موانع بازدارنده در اين روند چيست‌؟

آشكارا مهم‌ترين مانع بازدارنده حكومتي است كه موظف است قوانين را اجرا كند، قوانيني كه ساخته و پرداخته‌ي معتقدان به نابرابري اجتماعي زن و مرد هستند. اينان در اثبات حقانيت چنان نابرابري‌اي دلايل زيادي كه به زعم خودشان «عقلي و نقلي‌» هستند ارائه مي‌كنند، با هر گونه خواست دگرگوني قوانين مخالف‌اند و حكومت نيز در اين راه به طور منظم و پيگير دست به خشونت مي‌زند. اما اين قدرت مسلط يگانه مانع بازدارنده نيست‌. موانع ديگر را كساني ساخته‌اند كه كمپين را رد مي‌كنند اما راه ديگري براي مبارزه به ما نشان نمي‌دهند. يك مانع آن «دمكرات‌ها»يي هستند كه مي‌گويند بهتر است زنان مبارزه‌ي موجود و «تندروي‌»هاي خود را متوقف كنند تا آنان بتوانند اصلاحات را به پيش ببرند و در آينده «حق زنان را به ايشان بدهند». مانع ديگر آن چپ‌گراياني هستند كه مي‌گويند مبارزه‌ي واقعي و عملي منش بورژوايي دارد و بهتر است زنان براي ساختن بهشت سوسياليستي بكوشند تا در آن بهشت آزاد شوند. هر دو گروه ادعاي «بخشش حقوق به زنان در آينده‌» را همراه مي‌كنند با پيشنهاد شيوه‌هايي غير از مبارزات خود زنان در يك جنبش مستقل و آگاه‌.

برخي از منتقدين، كمپين را يك حركت ليبرالي مي‌دانند و معتقدند بورژوازي از طريق چنين حركت‌هايي سعي در انحراف جنبش زنان دارد. آنان مي‌گويند كه خواست تغيير قوانين‌، خواستي حداقلي و ناچيز است و گامي به عقب‌. ستم جنسيتي در ساختارهاي اجتماعي بازتوليد مي‌شود و حتي با حذف قوانين جنسيت‌گرا در وضعيت غالب زنان تغيير محسوسي به وجود نخواهد آمد. نظر شما در اين باره چيست‌؟

بگذاريد كمپين را ليبرالي بخوانند. من به عنوان يك ليبرال از اين برچسب نگراني ندارم‌. سوسيال‌دمكراسي و احزاب سبز اروپايي سرانجام در حاشيه‌ي امن ليبراليسم جاي گرفته و با پذيرش اولويت آزادي و حقوق دمكراتيك مبارزه‌اي مسالمت‌آميز و غيرخشن را در راه برابري بيش‌تر به پيش مي‌برند. اين يگانه شكل دمكراتيك تحقق آرمان‌هاي سوسياليستي است‌. بقيه‌ي گرايش‌هاي چپ‌گرا سرانجام جايي مخالفت خود را با آزادي با زدن برچسب «دمكراسي ليبرالي‌» به آن آشكار خواهند كرد. كساني كه به فعالان كمپين ايراد مي‌گيرند كه چرا برنامه‌اي بورژوايي را اجرا مي‌كنند لطفاً زحمت بكشند و به ما بگويند كه برنامه‌ي پرولتري در تقابل با آن برنامه‌ي بورژوايي چيست و كجاست‌. در ضمن به ما بگويند كه كدام مبارزه‌ي وسيع اجتماعي را براي دست‌يابي به حقوق برابر زنان و مردان بر اساس سياست‌ها و برنامه‌هاي كارگري سازمان داده‌اند. خيلي آسان است كه گوشه‌اي بنشينند و با ادعاي جهان‌بيني پرولتري مبارزه‌ي به راستي موجود را به عنوان خواست حداقلي نفي كنند، و اگر زني از آنان بپرسد كه خواست حداكثري را چگونه برآورده خواهند كرد پاسخ بدهند «روزي كه ديكتاتوري پرولتاريا را بسازيم‌»، و در برابر اين ايراد هم که در شكل‌هاي به راستي موجود آن ديكتاتوري حقي به كسي و به زني داده نشده و برابري اجتماعي در اردوگاه‌هاي كار اجباري شكل گرفته هشدار بدهند كه «خانم جان‌! شما اسير تبليغات بورژوايي شده‌ايد».

آنان از تكرار اين نظر كه ستم جنسي نتيجه‌ي ساختارهاي اجتماعي جوامع طبقاتي است نتيجه مي‌گيرند كه زنان بايد مبارزه‌ي خود براي كسب حقوق برابر را متوقف كنند و به صفوف احزاب پرولتري بپيوندند، كه البته در جامعه‌ي ما احزابي ناموجودند و همواره در محفل‌هايي چندنفره در حال شكل‌گيري و در همان زمان در حال انشعاب هستند! اما كساني كه چنين نظري را پيش مي‌كشند چگونه منكر تفاوت وضعيت زنان در جوامع طبقاتي مختلف مي‌شوند؟ آيا وضع زنان سوئد و زنان عربستان سعودي با هم فرق دارد يا نه‌؟ خود حضرات (كه بيش‌تر هم مرد هستند) اگر زن بودند ترجيح مي‌دادند در كدام يك از اين دو كشور زندگي و كار كنند؟ هم‌چنان كه اظهار فضل مي‌كنند كه اين هر دو جوامعي طبقاتي‌اند و درنتيجه «مساله‌ي زن‌» به طور ريشه‌اي در آن‌ها حل نشده‌، كدام را انتخاب مي‌كردند؟ آيا واقعاً معتقدند كه وضعيت زنان در اين دو كشور «تفاوت محسوسي با هم ندارند»؟ در اين صورت بايد گفت كه نه فقط قوه‌ي عقلي بلكه قوه‌ي حسي آقايان هم مشكل دارد.

يكي از پرسشهاي رايج از فعالين كمپين مزبور اين است كه آيا اقدام‌هاي جمعي مانند كمپين يك ميليون امضا مي‌تواند در تغيير قوانين تاثيرگذار باشد؟

مساله فقط به هدف تعيين‌شده خلاصه نمي‌شود. نكته‌ي مهم آن فعاليت سازمان‌يافته و سنجيده‌اي است كه در راه تحقق هدف شكل مي‌گيرد و براي همه‌ي قشرهاي ستم‌ديده آموزنده است‌. زنان و مردان فعال در اين كمپين براي كسب حمايت شهروندان از تغيير قوانين راه‌هاي مستقيم گفت‌وگو و روشن‌گري را مي‌آزمايند. آن‌چه را كه براي خودشان دانسته و شناخته شده است به ديگران (به ويژه به زناني كه از نابرابري حقوقي رنج مي‌برند و هنوز درك درستي از علل اقتصادي‌، اجتماعي و سياسي آن ندارند) توضيح مي‌دهند و چه بسا از شيوه‌هاي مقابله‌اي كه زنان محروم در متن زندگي خود يافته‌اند باخبر مي‌شوند. اين تبادل تجربه‌ها و آگاهي‌ها امري مهم و مرحله‌اي ضروري در جريان پيكار دمكراتيك است‌. كمپين فعاليتي به نسبت درازمدت است‌. درنتيجه‌، فعالان را با شكل‌هاي تازه‌ي سازمان‌يابي و تشكل روبرو مي‌كند.

به پرسش شما درباره‌ي احتمال موفقيت كمپين در دسترسي به هدف مشخص‌اش فقط مي‌توان در جريان عمل و مبارزه پاسخ داد. البته هستند كساني كه پيشاپيش شكاكانه هر فعاليتي را محكوم مي‌كنند يا هدف آن را دسترس‌ناپذير و مردود مي‌خوانند. به اين حاشيه‌نشينان مي‌گويم كه حتي اگر جنبش زنان با در دست داشتن يك ميليون امضا شهروندان ايراني نتواند قوانين را تغيير دهد باز در انجام كار مهم ديگري موفق شده است‌. توانسته آگاهي از منش غير دمكراتيك قوانين موجود و خواست ضرورت دگرگوني آن‌ها را گسترش دهد. در اين صورت جنبش زنان بر زمين محكم‌تري خواهد ايستاد و با پشتوانه‌ي حمايت و هم‌نظري شمار قابل توجه‌اي از مردم مواضع خود را تدقيق و بيان خواهد كرد. پيكار دمكراتيك زنان براي كسب برابري و حقوق شهروندي مبارزه‌اي است طولاني و فرهنگي‌. توجه به مبارزات زنان در كشورهاي ديگر و پيش‌رفته‌تر نشان مي‌دهد كه از پس مبارزه‌ي طولاني و روشن‌گري‌هاي فرهنگي بود كه دستاوردها متحقق‌، مستحكم و راه‌گشاي خواست‌هايي ديگر شدند. امروز كه من در حال نوشتن اين متن هستم در ميان مهم‌ترين اخبار رسانه‌هاي جهاني شنيده‌ام كه زنان پرتغال و نيروهاي دمكراتيك در آن كشور (كه سي سال پيش در پي انقلابي مردمي از شر ديكتاتوري خلاص شده بودند) سرانجام حق قانوني سقط جنين را از طريق برگذاري همه‌پرسي در سطح ملي به دست آورده‌اند.

در قسمتي از طرح كمپين آمده است كه «برابري حقوقي زن و مرد مغايرتي با اسلام ندارد». اين فراز از طرح كمپين با واكنش بخش‌هايي از نيروهاي «لاييك‌» جامعه مواجه شد. نظر شما در مورد حقوق زن در اسلام چيست‌؟

واژه‌ي «اسلام‌» در تعريف يا تشخيص يكي از بزرگ‌ترين اديان جهان به كار مي‌رود. اين دين يك واقعيت تاريخي و اجتماعي است‌. هيچ واژه‌اي نمي‌تواند روشن‌گر تمامي تاويل‌هاي مختلفي باشد كه از اين واقعيت ارائه شده‌اند. ايمان ديني همواره شكل تاويلي مي‌يابد. نمي‌توان با گفتن «اسلام‌» و «مسلمان‌» روشن كرد كه كدام برداشت و تاويل مورد نظر است‌. راست است كه در تاويل‌هايي از احكام بنيادين و اوّليه‌ي دين برابري زن و مرد پذيرفته نيست‌. اما در تاويل‌هايي ديگر اين برابري پذيرفته و ستودني است‌. ما به نام تاويل‌هاي دسته‌ي دوم به افراد دسته‌ي نخست مي‌گوييم كه براي بسياري از مسلمانان كه زندگي مومنانه يعني زيستن هرروزه با خداوندشان در جهان را برگزيده‌اند برابري زن و مرد امري ممكن و پذيرفتني است‌. آن نيروهاي لاييك كه فكر مي‌كنند فارغ از هر اشاره‌اي به باورهاي ديني و ايمان مردمان مي‌توان از حقوق دمكراتيك آن‌ها دفاع كرد به ياد آورند كه قوانين تبعيض‌آميز كنوني به نام دين شكل گرفته و اجرا مي‌شوند، در حالي كه شمار فراواني از مومنان از جمله برخي از مراجع عالي‌رتبه‌ي ديني هم به اين قوانين معترض‌اند. درنتيجه‌، خواست دگرگوني اين قوانين ناگزير به مباحث فقهي و حتي كلامي كشيده مي‌شود همان‌طور كه ناگزير به مباحث حقوقي هم كشيده مي‌شود. لائيسيته به معناي گريز از بحث ديني و تعطيل كردن آن نيست‌. خاصه وقتي كساني هستند كه با تكيه به تاويل‌هايي از احكام ديني و منحصر كردن تماميّت دين به ادراك خودشان از آن‌، در عمل حقوق طبيعي و اوّليه‌ي انسان‌هايي را ناديده مي‌گيرند. به اينان مي‌گوييم كه تاويل‌هايي دمكراتيك‌تر و امروزي‌تر از احكام دين هم ممكن هستند.

به نظر شما قوت و ضعف اين حركت مدني در چيست‌؟ چه راهكارهايي را جهت بهبود عملكرد چنين حركتي پيشنهاد مي‌كنيد؟

مهم‌ترين نكته اين است كه كمپين با بصيرت زنانه شكل گرفته است‌. زناني مبارز آن را مطرح كرده و سازمان داده‌اند. آنان در اين راه تحمل دشواري‌هايي را به جان خريده‌اند و كار را پيش مي‌برند. اين صداي جنبش مستقل زنان است‌. براي من كه مردي بارآمده در جامعه‌اي مردسالار و پدرسالار هستم فعاليت در خدمت جنبش مستقل زنان آموزنده و رهايي‌بخش است‌. من به اين نكته اعتقاد راسخ دارم كه «رهايي زنان نتيجه‌ي مبارزات خود زنان است‌» اين به معناي انكار حق مردان براي شركت و نظر دادن در مبارزه‌اي نيست كه به سرنوشت و آزادي‌هاي انساني خود آنان هم مربوط مي‌شود. بسياري از مردان امروز دانسته‌اند كه در جامعه‌اي كه حقوق اجتماعي و منزلت زنان كم‌تر از حقوق و شان مردان باشد، مردان نيز آزاد نيستند. در هم‌راهي با جنبش مستقل زنان و درس گرفتن از آن مي‌توان زمينه‌هاي ديگر پيكار دمكراتيك را گسترش داد. من پيشنهاد راهكار تازه‌اي ندارم‌. خود زنان و مردان فعال در كمپين به خوبي مي‌دانند كه چگونه بايد با مردم سخن راند و خواهان ياري و شركت‌شان در مبارزه شد.

جناب آقای بابک احمدی، از فرصتی که در اختیار سایت تغییر برای برابری گذاشتید بسیار سپاسگزارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 21:25  توسط تغییر برای برابری  | 

 
 
صبح که از خواب بيدار شدم اولين چيزی که به ذهنم رسيد اين بود كه امروز بچه ها راهی رشت هستند برای برگزاری کارگاه. با خودم گفتم صبحانه ام را که خوردم برای آخرين بار بهشون زنگ می زنم که مطمئن بشم همه به موقع سر قرارشون رسيده باشند. ولي هنوز صبحانه ام تمام نشده بود که تلفن زنگ زد:

ــ «زهره اسد پور را وزارت اطلاعات رشت احضار كرده و الان رفته برای بازجويی»
يكه خوردم. باورم نمی شد، آخر براي چي؟ حالا چكار بايد بكنيم؟ خيلی سخت بود که فکر کنم کارگاه رشت پس از آن همه دوندگي و قول و قرار، برگزار نمی شود. مدت ها بود که بچه های رشت براي همكاري با كمپين اعلام آمادگي کرده بودند و من نتوانسته بودم هماهنگ کنم و حالا بعد از مدتها با کمک زهره اسدپور توانسته بوديم دو گروهی را که در رشت بودند با هم ادغام کنيم و يک کارگاه برای 30 نفر ترتيب بدهيم.
و حالا زهره نبود، چرا؟ به چه جرمی؟ هيچ چيز معلوم نبود. ذهنم كار نمي‎كرد. يعني نمی دانستم چه کار کنم فقط می خواستم هر چه سريعتر به طرف رشت راه بيافتم ولی قبل از رفتن نظر زهره برام مهم بود . فکر اينکه زهره هم ممكن است بترسد، کلافه ام کرده بود چون زهره را آنقدرها نمی شناختم برای همين نمی دانستم چه عکس العملی نشان می دهد....

بالاخره زهره به تلفنش جواب داد. خوشبختانه حالش خوب بود و برخلاف تصورم روحيه اش فوق العاده بود. توضيح داد كه از او خواسته‎اند جلسه فردا را برگزار نکند و وقتی زهره مقاومت کرده، شروع به تهديد و ترساندنش کرده بودند که: نمی ترسی اگه حزب اللهی ها بريزن تو خونه ات بگن دختر و پسر دارين چه کار می کنين؟ و بعد اگه درگيری پيش بياد چه کار می کنی؟ و...

براستی، شما مسئولان جان و امنيت شهروندان در اين مواقع چه کار می کنيد ؟ اگر يه مشت آدم بريزند توی خونه ای که يه عده دختر جوان نشسته اند و دارند کتاب بدبختی هاي خود را ورق می زنند، واقعا چه کار می کنيد؟

فکر کنم اين که شما چه می کنيد مهمتر باشد تا اين که ما چه می کنيم. مگر شما نبايد مسوول حفظ امنيت مردم باشيد؟

ظاهرا شما هم کاری از دستتان بر نمی آيد برای همين از قبل به ما اطلاع می دهيد که خودمان مواظب باشيم؟ يا شايد استدلالتان اين است که : خود زن ها مقصرند و حق شان است!! همانگونه که شما همه خشونت هاي انجام شده در ميدان هفت تير را توجيه کرديد و خود زناني كه فقط براي حق و حقوق شان آمده بودند تا حرف شان را به گوش مردم برسانند، مقصر شناختید.

آری ما مقصريم برای آن که مادريم و مادر بودن را تنها وظيفه ما مي دانيد اما هيچ حقی بر فرزندانمان نداريم ، ما مقصريم چرا که ناقص العقل ايم و نصف يک «انسان» حق داريم و لابد چون حق انتخاب نداريم همه تقصير ها به گردن ماست، ولي شما آقايان حق داريد .برای همين می توانيد بترسانيد، تهديد کنيد و خط ونشان بكشيد!

مثل همه کارگاه های ديگر، کارگاه رشت هم به خوبي برگزار شد و هيچ اتفاقی نيافتاد. اين دفعه در جمع صميمي بچه های رشت بوديم و با هم تاريخ تبعيض هايی را که برما زنان روا شده ورق زديم.

تمام طول کارگاه منتظر حزب اللهی ها بودم اگر می آمدند البته قانونی نبود و برای کسانی که مدعی قانونند سخت است قانون شکنی کنند. چرا پس زهره را تهديد کردند؟ جوری با او حرف زدند که بترسد و ديگران را هم او بترساند!

به راستي چرا از جمع شدن ما زنان می ترسيد؟ حرف هايمان سخت و پيچيده نيست و نشست هايمان چيزی ندارد که شما را بترساند، می توانيد امتحان کنيد تشريف بياوريد و همراه ما در کارگاه بنشينيد اگر دلتان از سنگ نباشد حتما متاثر می شويد و بيانيه كمپين يك ميليون امضاء را داوطلبانه امضا می کنيد . تمام تلاش مان اين است که فرياد بزنيم که انسانيم « نيمه انسان نيستيم» همين!

چرا فکر می کنيد با ترساندن ما همه چيز تمام می شود ؟ ما زنانی که همه عمرمان زير سايه اين نظام مرد سالار در ترس و تحقير سپري شده... همين كافي نيست؟!

اگر كافي نيست، پس صبوری می کنيم چون يك عمر تحمل اين تبعيض ها واقعا صبورمان کرده و مقاومت، ميوه همين تبعيضاتی است که بر ما اعمال شده است.

آيا مي توانيد تصور کنيد « اگه يه مشت آدم بريزن تو خونه و کارگاه را به هم بزنن» تحمل اش خيلی راحت تر است از تحمل زندگی زنی است که زير بار تحقير و تبعيض هر روز می ميرد و زنده می شود!

برای همين است که با همه ترسی که بر دلمان افکنده ايد کارگاه ها را به طور منظم برگزار می کنيم چرا که معتقديم کارمان غير قانونی نيست ، مطالباتمان بر حق است و اين حق ماست که برای رسيدن به خواسته هايمان تلاش کنيم...

و حالا هم داريم می رويم مشهد کارگاه برگزار کنيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 21:21  توسط تغییر برای برابری  | 

 
ویب هوتی پاتل/ ترجمه یاسمین فضیلی
 
جنبش زنان در هند، در اوائل دهه هشتاد، کمپین هایی را علیه تجاوزات جنسی، خشونت های خانگی و استفاده از سکس در تبليغات به راه انداخت. در سالهای قبل از آن در دوره بسیار مهم سالهای 1980-1977 گروهای کوچک فعالان حقوق زنان، بررسی پرونده های مختلفی از تجاوزات سنتی و مرگ مرموز زنان خانه داردر حیدر آباد، مدرس بمبئی و دهلی به عهده گرفتند. توده زنان فقیر در کشمکش با افراد قبیله دسته بندی های کار صنعتی و جنبش Dalit که با تنفر از جنس زن در میان افراد جامعه مقابله می کرد و محرومیتهای اجتماعی و خشونت نیروهای پلیس ,نظامی و شبه نظامی گرفتار شده بودند. این دست تجربه های شخصی ,سازمانی و نظام مند از خشو.نت, گروههای فعال در امور زنان را وادار کرد که مبحث خشونت علیه زنان رادر سر فصلهای سیاسی خود قرار دهند. همزمان با راه اندازی کمپین های سازمان دهی شده توسط گروهای اجتماعی _ فرهنگی مختلف و در بین زنانی از طبقات اقتصادی متفاوت و با جهت گیری سیاسی گوناگون ,تاکتیکهای به روز برای موثر کردن این کمپین ها و همچنین استراتژی طولانی مدت برای ایجاد فضای مناسب برای زنان در جهت به وجود آوردن عدالت جنسیتی درنظام موجود ایجاد شد.

تکامل فرهنگی کمپین

دهه هشتاد را می توان دهه فرهنگ کمپین در هند نامید. در آن سالها کمپین هایی توسط گروههای مختلف زنان با الویت ها و طرز فکرهای مختلف ایجاد شد.همه آنها یک شبکه انقلابی برای مبارزه با قدرت های قوی قومی- که در زندگی آنها نقش داشت - دولت و جامعه مدنی ایجاد کردند. خشونت علیه زنان تبدیل به موضوعي داغ در بین گروه های سیاسی و فعالان لیبرال شده بود . تعداد زیاد زندانیان سیاسی زن (نزدیک به 5000 نفر) فصل تازه ا ی رادر مورد خشونت جنسیتی گشود. سازمان های طرفدار دموکرا سی شروع به روشن ساختن تجاوزات جنسی صورت گرفته علیه زنان فقیر و بی پناه توسط نیروهای پلیس در دهلی، لود هیانا و حیدر آباد کردند. گزارشات مفصل که توسط اطلاعات دست اول بازرسان این سازمانها در شهرهای بمبئی، دهلی، حیدر آباد و کلکته تهیه شده بودند منجر به پتیشن ها و مخالفت افکار عمومی با خشونت بر علیه زنان توسط نیروهای قدرتمند شد. گروههای نو ظهور زنان ازتجارب این سازمانها بسیار بهره مند شدند ولی در کنار آن این گروه ها را به عدم روشن کردن خشونت علیه زنان توسط مردان طبقه پایین و کاست های پایین و کارگر متهم ساختند. موضوع خشونت خانگی شکاف بزرگی را بین گروهای ترقی خواهی که مردان در راس قدرت آنها بودند(که از قبول آن بعنوان یک موضوع اجتماعی سرباز می زدند)و گروههای زنان با شعار( امر شخصی سیاسی است" ایجادکرد. وقتی گروههای ترقی خواه فریاد صلح سر می دادند گروههای زنان فریاد می کشیدند"شروع صلح از خانه است."

خشونت های نظام مند

شفافیت در نگرش، لازمه کمپین های علیه تجاوزات سیستماتیک است.جمع بندی مطالعات و گردهم آوردن یادداشتهای مختلف و نتایج بحث گروهای کوچک در ادامه آورده شده است :

•برای فعالان لیبرال در گروهای آزادی طلب مدنی، حرمت هر فرد در درجه اول اهمیت قرار داشت وخسارت هر فردی که مورد تجاوز قرار می گرفت باید بر طبق قانون جبران می شد.

•سازمانهای دموکراسی طلب دیدگاههای گروهای تند چپ گرا را منعکس کرده و راه حل برخورد مستقیم با شکل موجودرا ارائه دادند.

•گروهای مذهبی و افراطی، تجاوز جنسی را با پاکدامنی مغایر دانستند.

•گروهای فمینیست، تجاوز جنسی را ناشی از فرمانبرداری زنان دانسته و آن را ابزاری برای نابودی، ترساندن و تحقیر زنان به شمار می آورند.

بسته به مورد، نمایندگان این چهار دیدگاه گاه با یکدیگر متحد شده و گاه بر اساس اصول خود کمپین را برگزار کردند. در ابتدا بیزاری از گفتگو با نمایندگان دولت مثل پلیس، قانون گذاران و سیستم قضایی وجود داشت ولی گذشت زمان نشان داد که برای احقاق حقوق زنان مورد تجاوز قرار گرفته راهی جز فعال کردن سیستم قضایی موجود و همکاری با پلیس ، دادگاه و سیستم پزشکی قانونی وجود ندارد.

کمپین هایی علیه خشونت به فرد یا گروهی از زنان

برپایی کمپین ها در فضایی که حقوق قانونی زنان نادیده گرفته می شد، فعالان زنان را وادار کرد تا به حوزه نشر وارد شوند. مطبوعات انگلیسی زبان خیلی زود اين را پذیرفتند ولی مطبوعات محلی زبان از موضوع استفاده احساسی كردند. مطرح شدن کمپین ها در روزنامه ها، هفته نامه ها، رادیو و تلویزیون محیط را برای گروههای زنان مساعد کرد و نقش قاطعی را در آموزش افکار عمومی داشت. برای مبارزه با تمایل زشت آزردن قربانیان مورد تجاوز قرار گرفته گروهای فعال زنان و فعالان منفرد(زنان و مردان) اقدام به برگزاری نمایشگاه پوستر، نمایش اسلاید، تئاتر خیابانی و نمایشهای موزیکال کردند. استفاده ازرسانه های محلی و برنامه های فرهنگی باعث شد کمپین ها اثر بخش تر باشند. نمایش بعنوان ابزاری برای رساندن پیام و از بین بردن تابوی تجاوز جنسی تجاوزات خانگی و اخلاقیات جنسی بسیار موثر شناخته شد. تئاتر خیاابانی و مدیومهای صوتی تصویری در اولویت گروهای زنان قرار گرفتند.

در سال1982 ، یک کارگاه 15 روزه در سطح ملی برای آموزش فعالان زنان برای ایجاد جلوه های صوتی تصویری در کمپین ها برگزار شد. در جنبش زنان هند آوازها بر علیه تجاوز و خشونت علیه زنان باعث فعال شدن بسیاری از زنان در کمپین شد. زنان ابتکار خود را در هنگام سرودن ,آواز خواندن و اجرای نمایش و رقصیدن برای زنانی از نسل مادران و مادر بزرگهای خود کشف کردند.

تاثیر توانمندسازی بر اثر تجربیات مشترک

در دوره ابتدایی برگزاری کمپین موثر ترین ابزار تجربیات مشترک افراد با همسایگان و یا در محیط کار و جامعه در زمينه مورد تجاوز قرار گرفتن بود. این امر باعث شد تا زنان احساس نا توانی بعد از چنین تجربه هایی را به فراموشی بسپارند. این احساس مشترک که بعد از مورد آزار و تجاوز قرار گرفتن در کلاس، جامعه، محل کار، قوم و طایفه در همه زنان ایجاد می شد به عاملی برای نزدیکی و مبارزه متحدانه تبدیل شد.

در ابتدا از ایده مشاوره با یک کارشناس نظیر روانکاو و یا کارشناس امور اجتماعی استقبال نمی شد اما از نظر فعالان امور زنان وقتی دو یا چند زن از تجربه مشترک مورد آزار و تجاوز قرار گرفتن در یک محیط مبتنی بر اعتماد صحبت کنند می توانند تصمیمی برای نحوه مقابله بگیرند. در نتیجه بدون رضایت اشخاص هیچ اطلاعاتی نباید منتشر می شد و ایده برای مبارزه جمعی و کمپین سیاسی باید خواست خود زنان می بود.

در چهار کنفرانس ملی زنان که در دهه 80 در هند برگزار شد، موضوع تجاوز و آزار زنان مورد بحث قرار گرفت. زنان حاشیه نشین و قبیله نشین در جریان روش های مختلف مبارزه با آزار جنسی قرار گرفتند. وقتی زنان فقیر در راجستان با بهره برداری جنسی صاحبکار خود مبارزه می کردند و او را مجبور کردند که برهنه رژه برود، زنان حاشیه نشین اوتار پرادش در حال مبارزه با کتک خوردن زنان از شوهران مست بودند. زنان قبیله نشین در Dhulia وUttarakhand خمره های مشروب را برای جلوگیری از خشونت خانگی شکستند و زنان بی خانمان Karnataka در مقابل اداره پلیس در اعتراض به تجاوزات نیرو های پلیس زنجیره انسانی تشکیل دادند.

روش های مباحثه در کارگاهها، سمینارها و کنفرانس ها

شرح دادن جزئیات یک تجاوز روش غیر موثری برای انتقال پیام است. گروه های زنان در یافتند که شرح اتفاقات بصورت داستانی، سرودن شعر در مورد یک قتل و یا تجاوزات تبهکارانه، آواز خواندن در مورد تجاوزات خانگی و یا نمایش عکس بسیار بیشتر می تواند توجه مخاطب را جلب کند. بطور مثال شرح جزئیات تجاوز در Ramayana وMahabharat توسط نقاشان مادهوبانی در قالب یک سری پوسترروی پارچه که در کنفرانسها و سمینارها نمایش داده می شود، در غالب چنین فعالیت هایی قرار می گیرند.

فیلمهایی مستند از سقط جنین نوزادان دختر،عروس سوزی، تهاجمات جنسی، ساتی(سوزاندن زن همراه جنازه شوهر) احساسات بخش زيادي از دانش آموزان، دانشجویان، روزنامه نگاران، معلمان، کارشناسان قضایی، افراد پلیس و کلیه افراد جامعه را برانگیخت.

جزوات و رساله های جنبش زنان

موارد منتشر شده جزوات و بیانیه های جنبش زنان بعنوان ادبیات شاعرانه –احساسی و همچنین مبارزه طلبانه شناخته شده اند.گروه های زنان حاشیه نشین نشریات خود را به زبان محلی و یک زبان وابسته منتشر می کنند. موارد ایجاد کمپین بصورت واضح بوده و شعارهایی که خواست گروه را مطرح می کنند، متمایزند.نشریات موضوعی مانند قوانین تجاوز، ساتی، خشونت خانگی ، کنفرانس ملی خشونت جنسی، سقط جنین انتخابی نوزادان دختر، روشهای مختلف جلوگیری از حاملگی و گزارشات مختلف مستند از خشونتهای صورت گرفته برای آموزش های عمومی بسیار موثرند. مطالب بیشتری برای تهیه مطالب کارگاه های آموزشی، مجله ها و تهیه فیلم و سایر محصولات سمعی و بصری لازم است. کتاب ومطالب بسیار محدودی در مورد خشونت جنسیتی وجود دارند، بنابراین جزوات منتشرشده توسط سازمان های غیر دولتی فعالان حقوق بشر و گروههای زنان در زبانهای انگلیسی و هندی برای افراد تازه وارد بسیار مفیدند. این بسیار ناراحت کننده است که هیچ مطلب کارشناسانه ای در مورد خشونت جنسی از یک روانپزشک و یا مددکار اجتماعی در دسترس نیست. سوء استفاده جنسی از بچه ها و همچنین پورنوگرافی از مباحث مورد بررسی قرار نگرفته این بخش هستند.

حامیان حقوق زنان و رسانه صوتی تصویری

در حقیقت یک خلاء ارتباطی بین گروه های زنان مبارز علیه خشونت جنسی و افراد شاغل در رسانه صوتی و تصویری وجود داشت. گروه های زنان نگرانیهایی بابت استفاده ابزاری از زنان برای مقاصد اقتصادی در رسانه دارند.و کارکنان رسانه دیدگاه کلیشه ای خود را از خشونت جنسیتی دارند. خبرنگاران و فیلمسازها سعی دارند با تغییر زاویه دوربین ، صحنه های کمدی سکسی و عناوین احساسی قربانی خشونت را مبتذل نشان دهند که باعث می شود فعالان حقوق زنان در همکاری با آنان احتیاط و وسواس نشان دهند.

چندین کمپین بر علیه نازل کردن جایگاه زن در تلویزیون و روزنامه ها بدلیل توضیحات در مورد لباس و قیافه ظاهر و ... قربانیان تجاوز جنسی برگزار شد. صحبت با اصحاب رسانه از طریق ارسال نامه به سردبیران روزنامه های ملی از طریق سخنرانی ها و از طریق بحث های یانلی به ایجاد فضای اعتماد کمک کرد و البته بسیاری از پیشنهادات جنبش زنان در غالب قوانین نانوشته رد شدند!افزایش هرروزه فیلمسازان و خبرنگاران زن هم باعث سریعتر شدن این روند است. بسیاری از فعالان حقوق زنانبا نوشتن در روزنامه ها و مجلات و همچنین شرکت در برنامه های تلویزیونی و رادیویی به این اختلاف پایان دادهاند. گروههای زنان برنامه اولیه و مطالب دورهای خود را برای دستیابی به یک پارچگی به زبانهای محلی منتشر کرده اند.

کمپین های گروههای سیاسی

برای گروههای سیاسی بحث در مورد حقوق زنان به غرولندی موثر برای ساکت کردن رقبا تبدیل شده است.آنها وقتی در یافتند که این موضوع برای زنان هندی جدی است خود را وارد زنجیره کردند.برای گروه مخالف نیزاین یک ابزار قانونی برای بد نام کردن گروه حاکم شد. در زمان افشا گری ماجرایMaya Tyagi توسط رسانه ها که در ایستگاه پلیس در سال1980 مورد تجاوز قرار گرفته بودکمپین ملی علیه تجاوزنشان داد که گروه های سیاسی از قوانین مربوط به زنان آگاه نیستند و این تبلیغی سوء برای برگزیده شدن آنها در انتخابات بود .گروههای زنان در پونا و بنگلور اصرار داشتند که در کلیه انتخابات(از پارلمان گرفته تا شورای روستا)موارد سو رفتار با زنان تحریم شود.کمپین Vimochana علیه اینچنین کاندیدا هایی در بنگلور باعث شد هیچ کدام به کرسی خود دست نیابند.اتحاد زنان و سیاستمداران(دهلی) و کمیته هماهنگی زنان لیبرال (ماهراشترا) نیز در خواستهایی مشابه داشتند.گروههای سیاسی مبحث تجاوزات جنسی و مخالفت با آن را در مانیفست خود آوردند ولی در عمل رفتار متناقض داشتند مثلا رهبران حزب Bharatiya Janata ارساتی(سوزاندن زن با جنازه شوهر) داوطلبانه حمایت کرد. همه احزاب تنها در مرد ممنوعیت تعیین جنسیت نوزاد قبل از تولد تفاهم داشتند که آن هم در هنگام رای گیری در مجلس به تصویب نرسید.

درک مفاهیم و کمپین ها

برای شروع یک کمپین موثر باید روی چهارچوب و مطالبی که بطور شفاف مفاهیم ارزشهای اساسی انواع خشونت جنسیتی را می سازد تمرکز کرد.گروه های زنان تا کنون به اقدامهای پیشگیرانه بهای زیادی داده اند, از جمله ایجاد ساختارهای حمایتی برای قربانیان خشونتهای جنسیتی, پیگیری پرونده های حقوقی و کمک به زنان برای بازسازی زندگیشان.ولی فعالان زنان به این باور رسیده اند که اینها کافی نیست و باید به ریشه های فرهنگی خشونت علیه زنان پرداخت.چیزی که باید تغییر کند سیستم ارزشگذاری و ساختارهای موجود منجر به خشونت است.سکسوالیته زنان که در اجتماع ساخته می شود توان به کنترل گرفتن خود را دارد و نیز این توان را دارد تا مردان را وادار به تفکر دوباره می کند.برابری بین زن و مرد نیاز به بازسازی دوباره مفاهیمی چون "زن خوب_زن بد"، "زن حق دارد"، " زنان امروز انتظارات زیادی دارند" ، از طریق گفتگوی شفاف را دارد. این مفاهیم باید در فضایی که مردان در آن حالت تدافعی به خود نگیرند به بحث گذاشته شود.

کار شبکه ای موثر کمپین

برای مواجهه با کلیه ابعاد خشونت علیه زنان کار شبکه ای در سطح منطقه ای ملی و جهانی نیاز است.در فرهنگهای مختلف کنترل های قومی روی جنسیت زنانه وجود دارد. ما باید نسبت میان خشونتهای علیه جنسیت را با ایدئولوژیهای مختلف پیدا کنیم تا بتوانیم نیروهایی که متوانیم با آنها کار شبکه ای انجام دهیم , را شناسایی کنیم.

در هر بخش از جامعه با توجه به عقاید ضد و نقیض ، جنبش زنان راه حل تاکتیکی خود را پیدا می کند.یک شوهر بسیار متعصب متواند تبدیل به یک پدر و ی برادر بسیار دلسوز شود که تمام تلاش خودر برای احقاق حق دختر یا خواهر مورد خشونت قرار گرفته خود بکند.نسل جوانتر مردان که در زمان جنبش زنان بزرگ شده اند به طرف افق تحقق حقوق زنان جذب می شوند.و صادقانه بگوییم که نیروهای پرتلاش دولتی اعم از پلیس , قضات , کارمندان اداری , کارمندان پزشکی اجتماعی و روانشناسان از سازمانهای جنبش حقوق زنان در پرونده های گوناگون با حمایت از کمپین ها پشتیبانی کردند. بسیاری از آنان نقش مهمی در تربیت جنسیتی جامعه دارند روابط موثر و هدفمند با این نیروها باعث می شود کمپین ها با ایجاد تغییرات سریعتر در زندگی زنان با معناتر شوند.

وسعت دادن به افق ها

مغایرت بین علائق گروههای سیاسی و مسائل مربوط به خشونت جنسیتی علیه زنان ، فعالان زنان را واداشته تا درباره شیوه های سنتی راه اندازی کمپین پرس و جو کنند. شعارهای مبارزان قدیمی را امروزه نیروهای میهن پرست برای کاهش خشونت علیه زنان و گروههای اقلیتی استفاده می کنند.

موضوع مهم دیگر گرو کشی با استفاده از عبارات"زنان ما" و"زنان آنها" است.انجمن های دفاع از حقوق زنان همواره با سیاستی که باعث می شود مردان و زنان، از بدن زن برای حساب و کتاب در بین خود استفاده کنند ، مبارزه می کند.در گذشته نیز زنان اکثریت جامعه همواره خشونت علیه زنان اقلیت را تعدیل می کردند. شاید باید مفاهیم خواهری دوباره باز سازی شوند. در نهایت باید گفت که خشونت جنسیتی علیه زنان ، خشونت علیه حقوق بشر است و باید تمام زنان و مردانی که به عدالت میان انسانها از هر طبقه فرقه مذهب و نژاد عقیده دارند , با آن مبارزه کنند.

ایجاد کمپین بین المللی

در دوران جهانی شدن کمپینهای علیه خشونت جنسیتی ابعاد جهانی پیدا کرده اند. اوج فعالیت های سازمان های زنان در سراسر جهان در کمپینی با شعار"خشونت جنسیتی علیه زنان خشونت بر علیه حقوق بشر است" ، که در بخشی از منشور سازمان ملل متحد درباره حقوق بشر نیز آمده است، تجلی می یابد..گروههای زنان در هند این کمپین را که توسط " مرکز مطالعات جهانی و رهبری زنان" آغاز شده است، بطور جدی دنبال می کند.هر کمپین محلی که ایجاد می شود محدودیتهای خاص خود را دارد و تا زمانی که جهانی نشود به خاطر تاثیر محدودیتهای قانونی و مقابله نیروهای دولتی , رسانه ها و گروههای سیاسی تاثیر گذاری کمتری خواهد داشت.

جنبش زنان هند موفقیتهای بیشماری را از راه اندازی کمپینهایی با موضوع خشونت علیه زنان در پرونده خود دارد. در بسترچند فرهنگی که امروزه وجود دارد و با رسانه الکترونیکی که به گوشه گوشه دهکده جهانی سرک می گشد راه اندازی کمپینهایی با این دیدگاه "جهانی فکر کن ,منطقه ای عمل کن" تنها پاسخ به خشونتهایی است که در گوشه و کنار جهان روی می دهد.

منبع:

www.hsph.harvard.edu

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 23:40  توسط تغییر برای برابری  | 

به جای این کارها بشین بچه ات رو بزرگ کن !/ زینب پیغمبرزاده

جمعه 4 اسفند 1385


رشت شاید بهترین شهر برای کار فمنیستی باشد . شهری که بالاترین ضریب توسعه جنسیتی را در کل کشور دارد و بسیاری از مفاهیم جنسیتی برای مردمش معانی متفاوتی دارند. از وقتی وارد کمپین شدم لحظه شماری می کردم تا زودتر کمپین را بین خواهرم و دوستانش ببریم و از این پتانسیل بالا استفاده کنیم . در اولین فرصت با خواهرم صحبت کردم .اما انتقادهای دوستان خواهرم ،زیاد بود و نیروی کمپین کم. زارا را خفه کرده بودم. :‌کی می ریم رشت ؟

- به خدا می ریم. حالا چند تا شهرستان هست که خیلی وقت پیش هماهنگ شده . داوطلبین تهران خیلی زیادند. نمی رسیم کارگاه برگزار کنیم و..

و اینقدر گفتم و گفتم تا بالاخره نوبت رشت شد.ظرف چند ماه گذشته دورادور بحث های زیادی کرده بودیم و غیر از دوستان خواهرم ، گروه فعال دیگری هم داوطلب شرکت در کارگاه شده بودند . خوشحال بودیم که توانسته بودیم این دو گروه را به هم لینک کنیم. تعداد داوطلبین زیاد شده بود : 30 نفر . این همه آدم را کجا باید جا می دادیم ؟خوشبختانه یکی از بچه ها پیشنهاد داد که به خانه آنها در اطراف انزلی برویم .

هوا طوفانی بود

خب ، دیگر همه چیز روبه راه بود. تیم برگزار کننده کارگاه مشخص شده بود، برنامه ریزی ها انجام شده بود ، کوله ام را پر کرده بودم و به خودم نوید دیدن دوباره خواهرم و دوستانش را می دادم . دلم برای هوای مه گرفته شمال لک زده بود. قرار بود بعد از ظهر پنج شنبه حرکت کنیم . اما درست دو ساعت قبل از زمانی که باید راه می افتادیم،ناگهان زهره اسد پور – یکی از دانشجویانی که قرار بود به ما در برگزاری کارگاه کمک کند - زنگ زد و گفت که به اطلاعات رشت احضار شده است ! تا سه ساعت بعد که زهره دوباره زنگ زد، سیل تلفن های ما مازیار- همسر زهره – را خفه کرده بود. تمام این مدت به نازلی دختر سه ساله شان فکر می کردم. چه کار باید می کردیم ؟ تصمیم گرفتیم که هر طوری که هست برویم و حتی اگر کارگاه هم برگزار نمی کنیم ، حداقل با بچه های رشت صبحت کنیم . تیم سفر تغییر کرد . اما من خودم را بین آنها جا کردم . ساعت 7 بعد از ظهر راه افتادیم و ساعت 2 نیمه شب خودمان را به یک خانه دانشجویی رساندیم. منتظر بودیم که دو دختر خواب آلود در را به رویمان باز کنند و غرغر کنان چراغ ها را روشن کنند . هر چند استقبال گرمی از ما کردند ، اما سارا تا آخر سفر، غصه دار موبایلش بود که در اتوبوس جا گذاشته بود.

به جای این کارها بشین بچه ات رو بزرگ کن!

شب هر طوری بود خوابیدیم و صبح به دیدن زهره در خانه یکی از دوستانش رفتیم . زهره تعریف کرد که به او گفته اند : «چه خبره چرا همه جا رو پر کردی که احضارت کردیم . این فقط یه گپ دوستانه اس» و ادامه داده بودن که «ما ده ساله که تو را می شناسیم ، فکر کرده بودیم آدم شده ای . به جای این کارها بشین بچه ات رو بزرگ کن !فکر نکردین اگه انصار بریزن تو خونه بگن دختر و پسر دارین چه کار می کنین ، چی می شه ؟ »

- ما فقط دختریم

- یعنی اگه من بیام اونجا رام نمی دین ؟

- نه!

- چند تا از اون دفترچه ها پخش کردی ؟

- هنوز چیزی دستم نرسیده .اما اگه دستم برسه حتماً پخششون می کنم .

زهره بر حق شهرندی جمع شدن در منازل شخصی و صحبت کردن درباره قوانین تاکید کرده بود و آنها هم تهدیدش کرده بودند که نمی گذارند ، فوق لیسانس بخواند.

زهره و بقیه بچه ها هنوز هم می خواستند در کارگاه شرکت کنند و فعالیتشان را در کمپین آغاز کنند . آنها فکر می کردند اظهار نظر درباره قوانین نابرابر و تلاش برای تغییر آنها طبیعی ترین حق شان است .

تمام صبح را با هم صحبت کردیم . آنها از انتقادهایی که به شروع غیر دموکراتیک کمپین و عدم دخالت شهرستان ها در آن داشتند ، گفتند و ما از معذوریت هایی که به علت باز نبودن فضا و نداشتن شناخت و ارتباط وجود داشت و راهی که برای هر نوع اعمال نظری در فرایند نامتمرکز کمپین به روی همه باز است. همچنین انتقادهایی در زمینه مطرح کردن عقاید خاص برخی گروهها در دفترچه آموزشی کمپین عنوان شد. گفتیم که برای ارتیاط برقرار کردن با مردم باید با زبان خودشان صحبت کنیم و نیز برای تغییر قوانین چاره ای جز برخورد مسالمت آمیز نداریم .

رشت پیشتاز جنبش زنان در ایران

کارگاه ساعت 2 بعد ازظهر با حضور 12 نفر از دختران عمدتاً جوان رشت و با صحبت های رضوانه مقدم آغاز شد. او سخنانش را با تاکید بر پیشتازی رشت در طرح مطالبات زنان آغاز کرد و با اشاره به تاریخچه مبارزات صد ساله زنان از مشروطه تا به امروز ، گفت : زنان هنوز نتوانسته اند به این خواسته ها دست یابند ،‌بنابراین کمپین با بهره گیری از تجربیات تلاش های انجام گرفته در دیگر کشورها آغاز شده است. سپس با اشاره به تبعیضات جنسی موجود در جامعه ، از روابط اعضای کمپین ، حامیانش و روش های کارشان گفت .

پس از آن، از آنجایی که وکیل همراهمان نبود ، سارا لقمانی به توضیح قوانین پرداخت . او که مددکار اجتماعی و فارغ التحصیل مطالعات زنان است ، قوانین را با مثال هایی واقعی و ملموس توضیح داد و گفت که چرا قوانین را نابرابر می دانیم و چه تاثیر عمیقی بر زندگی تک تک مان می گذارند. بعد از صحبت های سارا بچه های رشت مصصم بودند که به قوانینی که بدون مشورت با آنها و مادرانشان نوشته شده اعتراض کنند.

سپس زارا امجدیان به توضیح مهارت های ارتباطی پرداخت که به ما کمک می کند، کمپین را به میان مردم ببریم و شرکت کنندگان در کارگاه در قالب بحث های گروهی درباره محاسن و معایب روش های چهره به چهره ، گروهی و سمینار صحبت کردند .

طی صحبت ها قرار شد بچه های رشت با برای خودشان سایتی راه بیاندازند و اگر لازم بود از بچه های تهران کمک بگیرند و تجربه ، ایده ها و انتقاداتشان را مطرح کنند . کارگاه ساعت 7 تمام شد و بچه ها یکی یکی رفتند .

پایان مهمانی رشت

ما تا ساعت 11 همچنان پیش صاحبخانه مهربانمان بودیم . با وجود آنکه از ابتدا امیدمان را به برگزا ری کارگاه از دست داده و به قصد آشنایی بیشتر با بچه ها، به رشت رفته بودیم ، واقعاً با مهمان نوازی رشتی ها مواجه شدیم . موقع برگشت اینقدر خسته بودیم که شیطنت های مسیر تهران – رشت را کنار بگذاریم و از رشت تا خود تهران بخوابیم. چشمان خواب آلودمان را در ترمینال غرب باز کردیم . باران می آمد و ما از یکدیگر سئوال می کردیم که اینجا کجاست ؟ ساعت 5 صبح بود . سارا و زارا رفتند در مسجد بخسبند تا شاید ساعت شش و نیم وقتی راننده اتوبوس برگشت ، موبایل سارا را پیدا کنند.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 23:38  توسط تغییر برای برابری  | 

«من این آدمها رو نمی شناسم، اصلا نمی دونم کی اند؟ کجایی اند؟ یعنی واکنششون چیه؟ راننده باهام چه برخوردی می کنه؟ اصلا اجازه میده تو ماشینش صحبت کنم؟ آخه اینجا قلمرو اونه! ...»

در سفرم، تنهام و این افکار رو مدام با خودم تکرار می کنم. وقتی اتوبوس از تهران راه افتاد هی به خودم نهیب می زدم که پاشو برو پیش راننده و بهش بگو. یک کم می ترسیدم چون نمی دونستم چه برخوردی باهام می کنه. آخر سر تصمیم گرفتم وقتی وسط راه اتوبوس ایستاد از راننده اجازه صحبت بگیرم.

سه ساعت بعد نگه داشتند و بیست دقیقه استراحت دادند. مسافرها تو گروههای چند نفری کنار هم وایستاده بودند و من تک و تنها قدم می زدم. در اتوبوس بسته بود و خبری از راننده هم نبود، اون بیست دقیقه به اندازه بیست سال برام طول کشید. اونقدر توی سوز و سرما قدم زده بودم صورتم سرخ شده بود. «وای که شب بیابان چه وهم عجیبی داره.»

بالاخره در اتوبوس رو باز کردند. دستهامو مشت کردم، یک نفس عمیق کشیدم و رفتم جلو. راننده پشت فرمان نشسته بود.

بهش گفتم: « می تونم چند دقیقه توی اتوبوس صحبت کنم؟»

گفت: «آره» گفتم: «می خوام با همه صحبت کنم». یه نگاهی بهم انداخت و گفت: «باشه، اشکالی نداره.»

آروم تر شدم. همه که نشستند، اتوبوس راه افتاد. یه چیزی توی دلم می لرزید. چه احساس غربت عجیبی داشتم. چراغ ها رو خاموش کردند. سکوت همه جا رو گرفته بود، انگار وهم بیابان به اتوبوس هم سرایت کرده بود. ترسیدم، ولی با احتیاط از جام بلند شدم و رفتم کنار صندلی راننده و گفتم: «میشه چراغها رو روشن کنید.» روشن کرد. سرم رو که برگردوندم دیدم همه مسافرها با چشمایی پر از کنجکاوی دارن منو نگاه می کنند. تپش قلب گرفته بودم ولی اون حس قوی اعتقاد به کاری که می کنم، آرامش غریبی بهم می داد. یک حس دوگانه.

نفس عمیقی کشیدم و با صدای بلند گفتم: «ببخشید ، می خوام چند لحظه وقتتون رو بگیرم.» و شروع کردم... گفتم که انسانم، مثل همه انسانها، اما با حقوق نابرابر. از ارث و دیه و شهادت نصفه نیمه، انگار که ارزش یا شعورم نصفه است. از اینکه نمی توانم سرپرستی فرزندم را داشته باشم، گویا که ناتوانم یا نمی فهمم. گفتم که هویتم در کنار یک مرد به رسمیت شناخته می شود. نمی توانم برای خودم تصمیم بگیرم انگارکه به تنهایی هیچم و ...

وهمه اینها به این دلیل است که زنم.

گفتم که می توانند با امضا کردن بیانیه به جمع ما بپیوندند و به این بی عدالتی ها اعتراض کنند مثل دیگر زنان و مردان سرزمینم.

انگار بیابان انعکاس صدای من بود، رساتر از قبل با هم فریاد می زدیم.

برگه ها و دفترچه ها رو پخش کردم. حالا دیگه آرامش مطلق بود و سکوت. من حرفهامو زده بودم و اونها باید خودشون تصمیم می گرفتند.

راه افتادم توی اتوبوس. به آدم ها نگاه می کردم و از توجه و تاییدشون لذت می بردم. وقتی پیرمرد هفتاد ساله ای با دست لرزان عینکش رو به چشم زد، دفترچه رو با دقت خوند و بیانیه رو امضا کرد و بهم گفت موفق باشی دخترم. شاد شدم، از ته دل.

و اونها امضا کردند. خیلی ها امضا کردند. انسان هایی از شهرهای مختلف این سرزمین. شوق سراپای وجودمو گرفت. سرخوشی محض. وقتی ازم تشکر می کردند ، وقتی بهم امید می دادند می خواستم فریاد بزنم.

ساعتی بود پر از حس های عجیب و غریب دنیا، سرشار از اعتماد به نفس، سرخوشی، دلهره، واهمه، فریاد، خنده، گریه که هیچ وقت یک جا تجربشون نکرده بودم.

من چه سبزم امروز....

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 23:49  توسط تغییر برای برابری  | 

بسياري از آمريکايياني که سالها موضوع مطالعه شان ايران بوده است ، احترام زيادي براي ايرانيان قائلند و مي دانند که اگر فضاي بين المللي اين اجازه را بدهد، همانطور که طي چند دهه گذشته نيز اين گونه بوده است، ايرانيان مي توانند خودشان در اصلاحات کشور خودشان تاثير گذار باشند. دوستداران اصلاحات و پيشرفت در ايران مخالف هر گونه تهديد و حمله نظامي به ايران هستند و معتقدند که اصلاحات و دموکراسي تنها در فضاي مذاکره و کاهش سخنان خصومت آميز از جانب دو دولت ايران و آمريکا امکان پذير است.

در اين ميان ما هم چنين کمپين موثر يک ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيض آميز را ، که از دولت مي خواهد تا به قوانين تبعيض آميز بر عيه زنان پايان دهد، اقدامي به جا مي دانيم. اين کمپين تا کنون در گرد آوردن زنان از طبقات اجتماعي مختلف و با ديدگاه هاي متفاوت حول هدفي واحد يعني رفع تبعيض از زنان که به نفع تمام ايرانيان است، موفق عمل کرده است. در چند دهه اخير برخي قوانين مدني، قوانين حکومتي و رسوم تبعيض آميز به نفع زنان تغيير كرده است، اما براي برابري حقيقي و قانوني، قوانين تبعيض آميز نيز بايد اصلاح شوند تا تفاوت قانوني موجود ميان مردان و زنان از بين برود.

اين کمپين ملي در راستاي پايان دادن به قوانين تبعيض آميز، حركت اميدواركننده اي براي زنان فداکار ايراني و بخش بسيار مهمي از مردان، در جهت بهبود اوضاع زنان ايران است. هم چنين کمپين يک ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيض آميز مي تواند به آنچه که تا کنون در زمينه سلامت و آموزش زنان و کودکان به دست آمده است جنبه قانوني و حقوقي بخشد. بي شك چنين تغييراتي در قوانين براي تحقق عملي پتانسيل موجود ايرانيان و نيز ايران امري بسيار ضروري است.


*نيکي آر کدي _ استاد افتخاري تاريخ ايرانيان در دانشگاه ايالتي کاليفرنيا و نويسنده کتاب ايران مدرن : ريشه ها و نتايج انقلاب ( انتشارات دانشگاه ييل ؛ 2006) و کتاب اخيرا انتشار يافته زنان در خاور ميانه : گذشته و حال ( انتشارات دانشگاه پرينستون ؛ 2007) مي باشد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 23:41  توسط تغییر برای برابری  | 

ناهید جعفری،دو شنبه 30 بهمن 1385

به دعوت کمیته روابط عمومی کمپین یک میلیون امضا در تهران، پنج شنبه 26 بهمن ماه، نشستی با حضور شیرین عبادی برنده نوبل صلح و جمعی از فعالان جنبش زنان برگزار شد. در این نشست خدیجه مقدم، ناهید توسلی، سیمین مرعشی، فاطمه فرهنگ خواه، نیره توکلی، فخرالسادات محتشمی پور، پروین بختیار نژاد، گوهر شمیرانی، نیلوفرمهدیان، فریده ماشینی، انسیه مستشاری، روشنک سیاسی، وجیهه مقدم و ناهید جعفری حضور داشتند.

نشست با توضیحات خدیجه مقدم از اعضای کمپین آغاز شد. او در سخنان خود بر انگیزه و ضرورت برقراری ارتباط با سایر گروه ها تاکید کرد و ضمن آنکه اشتراک نظر زنان را با هر مقام و مسئولیت و جایگاهی در اعتراض به قوانین تبعیض آمیز با اهمیت دانست، هدف از برگزاری چنین جلساتی را جلب مشارکت زنان فعال درحوزه های اجتماعی و خواهان تغییر قوانین تبعیض آمیزبرشمرد.

شیرین عبادی حقوقدان و برنده ی جایزه ی صلح نوبل، سخنان خود را اینگونه آغاز کرد:«کمپین جنبشی همگانی است و جایش در قلب زنان و مردان ایرانی است». وی در ادامه گفت: «این جنبش، رهبری، اداره مرکزی و شعبه ندارد. و این از ویژگی های با ارزش جنبش فمینیستی در ایران است. تا به حال هیچ جنبشی را بدین صورت عمیق و گسترده ندیده ام.» عبادی با تاکید براینکه ایران وضعیتی استثنایی دارد، افزود:« در کمتر کشوری در منطقه، این تعداد زنان تحصیل کرده در شئون مختلف وجود دارد. در کویت یک زن نماینده مجلس شد ولی به مجلس راهش ندادند. در ایران هیچکس نتوانسته زنان را نادیده بگیرد و بر روی آنان خط بطلان بکشد. ما زنان ایران در راهی قدم گذاشته ایم که حذف هر کدام از ما هیچ تأثیری در روند این حرکت گسترده نخواهد داشت.»

عبادی با تاکید بر اینکه موضوع کمپین طرح خواست حداقلی زنان ایران است گفت:« ما با استفاده از خرد جمعی تصمیم گرفتیم که از خواسته های حداقلی مان شروع کنیم. بحث های تئوریک را به عمل تبدیل کرده و از قوانین نابرابر شروع کردیم. خوشبختانه سلیقه شخصی ملاک عمل قرار نگرفته و اختلاف دیدگاه ها و مشکلات فردی ربطی به کمپین ندارد، به همین دلیل نیز دنیا به آن جواب مثبت داده و صدای کمپین فراتر از مرزهای ایران رفته است. چنانچه در جلسه ی برندگان صلح نوبل که در آفریقای جنوبی برگزار شده بود از من راجع به کمپین در ایران سؤال کردند و همینطور خواستند که در جلسه ای که در ایرلند قرار است برگزار شود، کمپین مطرح شود. نیویورک تایمز راجع به کمپین نوشته، فیلسوفان فمینیست فرانسوی، دالایی لاما و خیلی از افرادی که صدای کمپین را شنیده اند، آن را امضاء کرده و یا حمایت خود را اعلام کرده اند.»

عبادی با اشاره به روش کار در کمپین گفت:« روش آگاهی بخشی چهره به چهره روش بسیار تأثیرگذاری است ولی در کنار آن سرعت عمل هم مهم است. کمپین در دانشگاه ها، ورزشگاه ها و .... نیروهای بیشتری را می طلبد.»

در این نشست، نیره توکلی مدیر عامل انجمن هم آوا و عضو هم اندیشی زنان گفت:« دوره جدیدی در جنبش زنان آغاز شده و اتحاد جدیدی رخ داده است. یکی از ویژگی های کمپین این است که موضوع اش مسئله همه زنان است به راحتی می توان با زنان ارتباط برقرار کرد. هر چند هر حرکتی که زنان انجام می دهند با مارک "غربی" روبرو می شود ولی کمپین ضدیتی با اسلام ندارد و حرکتی فرهنگی است که بخوبی پیش می رود. فقط باید اطمینان بخش باشد. ولی سؤال این است که آیا علنی تر کردن کمپین بهتر است یا نه؟

فخرالسادات محتشمی پور عضو مدیرعامل انجمن زنان پژوهشگر تاریخ و عضو کمیسیون زنان جبهه مشارکت نیز گفت:« این همه توهین و تحقیر به ما زنان می شود. باید بیشتر راجع به کمپین نوشت و ابهام زدایی کرد. می توان هنرمندان، ورزشکاران، خواننده ها و .... را هم در جریان کمپین گذاشت. می توان نمایشگاه های عکس، پوستر و ... گذاشت. در ضمن باید در هر روزنامه ای یک رابط داشته باشیم که درباره کمپین بنویسد.»

پروین بختیارنژاد نویسنده و فعال امور زنان گفت: «در کشور ما همیشه پل ارتباطی جامعه با لایه های روشنفکر دانشجوها بوده اند. اعضای کمپین باید از وجود دانشجوها بیشتر بهره ببرد. برای بردن قوانین نابرابر به درون جامعه باید از مسائل ملموس شروع کنیم. مثلا اعتراض به سریال های ضد زن تلویزیون که در انجمن صنفی و به همت گروه های زنان برگزار شد، بسیار تأثیرگذار بود.»

فاطمه فرهنگ خواه عضو هم اندیشی زنان گفت: «می توانیم با طرح تغییرهمین قوانین تبعیض آمیز در مراکش و بعضی کشورهای مسلمان استفاده کنیم. در ضمن با نماینده های زن در مجلس شورای اسلامی برای حمایت و امضاء بیانیه کمپین یک میلیون امضاء هم وارد مذاکره شویم.»

فریده ماشینی عضو کمیسیون زنان حزب مشارکت عنوان کرد که بحث کمپین در کمیسیون مطرح شده و کسی مخالف آن نبوده است ولی پلاتفرم حرکت، اجتماعی است نباید سیاسی شود. عده ای معتقدند که با توجه به خواستگاه حزب و مسلمان بودن اکثریت مردم، نکاتی به مطالب دفترچه های حقوقی کمپین اضافه شود که حمایت بیشتر مردم مسلمان را داشته باشد. وی همچنین ضمن تاکید براینکه باید از ظرفیت های مختلف برای پیشبرد اهداف کمپین استفاده کرد، پیشنهاد داد که زنان فعال در 8 مارس امسال طی جلسه ای قوانین تبعیض آمیز را با احزاب دیگر به بحث و گفتگو بگذارند. وی ضمن با اهمیت شمردن روش "چهره به چهره" گفت که باید از تمام پتانسیل ها همچون رایزنی و..استفاده کرد. او گفت :« باید به سراغ افراد و جلب حمایت کسانی برویم که تا به حال، کمپین به سراغشان نرفته است».

ناهید توسلی مدیر مسئول مجله نافه و فعال امور زنان، آگاهی دهی فرهنگی را لازمه پیروزی کمپین دانسته و گفت:«: من کمپین را امضاء کردم و به نظرم بهترین اتفاقی است که در ایران در حال وقوع است. در طول هزاره ها، حقوق ما زنان ضایع شده است، در عین حال جامعه ما جامعه ای دینی است و قوانین، به خصوص قوانین مدنی بر این اساس نوشته شده است. بنابراین باید سعی کنیم حساسیت زایی کنیم .»

انسیه مشتشاری دیگر فعال زنان مطرح کردن کمپین به شیوه های هنری و ادبی را پیشنهاد داد. در عین حال روش چهره به چهره را بسیار خوب و مناسب خواند.

روشنک سیاسی از اعضای حزب کارگزاران پیشنهاد داد که باید نخست به سراغ افراد سرشناس رفت و از آنجا که تعدادمان کم است فعلا از طریق روزنامه ها و رسانه ها کمپین را معرفی کنیم تا وقتی که تعدادمان بیشتر شد (مثلا 200 – 300 نفر) بتوانیم از روش های دیگر استفاده کنیم.

ناهید جعفری عضو مرکز فرهنگی زنان در مورد تعداد اعضای کمپین گفت: «در حال حاضر اعضای کمپین بجز حامیان و کسانی که فقط امضاء کرده اند، بیش از 300 نفر است. کمپین نه تنها در تهران که در بسیاری شهرستانها هم فعالانی دارد که به طور جدی آموزش چهره به چهره می دهند و امضاء جمع آوری می کنند.» وی ادامه داد: درست است که روش چهره به چهره است ولی آگاهی دادن به تنهایی کافی نیست و برای فاز بعدی حرکت، جمع آوری امضاء ضرورت دارد. همه افراد، گروهها، احزاب با هر دیدگاه و جایگاهی می توانند در پیشبرد اهداف کمپین فعالیت کنند به این دلیل که قوانین فقط برای یک قشر خاصی از جامعه نیست بلکه برای تمام زنان از شهری و روستایی است. در واقع سرعت عمل داشتن برای جمع آوری امضاء در کنار آگاهی بخشی کار عمده ی فعالین کمپین است.

سوسن طهماسبی عضو روابط عمومی کمپین گفت: «در طول 5 ماهی که کمپین شروع به کار کرده ، دیدگاهها نزدیکتر شده، دامنه این حرکت گسترده تر شده و نیروهای جوان خیلی خوب کار کرده اند. هر کسی با هر شیوه ای و با توجه به توانایی هایش می تواند در پیشبرد اهداف کمپین کار کند. کمپین یک حرکت توده ای و غیرمتمرکز است.»

سیمین مرعشی عضو مرکز فرهنگی زنان و یکی از اعضای کمپین، از روش چهره به چهره به عنوان یکی از بهترین روش های آگاهی بخشی نام برد و گفت:« در بعضی از مناطق تهران زنانی زندگی می کنند که سواد خواندن و نوشتن ندارند ولی تأثیرات این قوانین نابرابر در زندگی آنها هم همانی است که برای اقشار مرفه و متوسط و...هست».

خدیجه مقدم توجه شرکت کنندگان را به اینکه حرکت جمعی است، مطالبات روشن است و کمپین متولی ندارد، جلب کرد و گفت:« کمپین به گروه یا فردی تعلق ندارد، کمپین مال همه است و معرفی آن از زبان کسانی که سابقه مبارزات مدنی دارند دلگرمی بیشتری ایجاد می کند» وی سپس درباره خواسته های حداقلی و حداکثری زنان از خانم عبادی سؤال کرد.

خانم عبادی درپاسخ گفت:« آرمان باید بالا باشد. ما رؤیاوار می اندیشیم ولی واقعی عمل می کنیم. زنان ما خواهان حقوق برابر هستند، به قوانین تبعیض آمیز اعتراض دارند، هیچ ایرادی ندارد که مثلا 10 گروه روی یک مسئله کار کنند. ایجاد وفاق بیشتر اتحاد گروهها، انجمن ها و افراد را می طلبد. تساوی طلبی مانند دوی امدادی است و در آن تیم برنده می شود و بحث فردی جایی ندارد. حرکت های زنان همیشه از طرف "آقایان" به بهانه های مختلف مثل "مملکت در موقعیت حساسی است"، "دشمن سوءاستفاده می کند" و " .... محکوم به خاموشی شده است. حال آنکه کمپین نه تنها با چراغ خاموش و بی سروصدا حرکت نکرده بلکه با نورافکن و سریع وارد هر خانه ای شده است.» عبادی افزود:« روند پیشرفت خوب بوده ولی باید سرعت عمل بیشتر شود. در واقع کمپین خواسته ی حداقلی است که زنان برای مطرح کردن در جامعه و آموزش چهره به چهره بر سر آن به توافق رسیده اند.»

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 0:53  توسط تغییر برای برابری  |